نويسنده: ساقي پارسا

منبع: هشب صبح

پاكستان كنفرانس بن دوم را در واکنش به حملات هوايي نيروهاي ناتو در شمال پاكستان كه سبب كشته شدن 24 نظامي پاكستان شد، تحریم کرد. حكومت افغانستان تلاشهاي زيادي انجام داد تا پاكستان را متقاعد به شركت در كنفرانس بن دوم كند، اما نتیجه نداشت. واکنش پاكستان در برابر حملات نيروهاي ناتو و تحريم كنفرانس بن دوم، غیرمنتظره به نظر نمیرسد. كنفرانس بن دوم ده سال بعد از سقوط رژيم طالبان و حضور گسترده نظامي، سياسي و اقتصادي جامعه جهاني و ناتو به رهبري امريكا در افغانستان برگزار میشود. مساله امنیت در کنفرانس بن، همچنان در اولویت قراردارد و پاكستان متهم اصلي ناامنيها در افغانستان است كه از طالبان، حزب اسلامي و شبكهي حقاني حمايت مستقيم كرده امنيت و ثبات سياسي را در افغانستان با چالش كشيده است. پاكستان كه خود در جبههی جنگ بر عليه ترور قرار دارد، همزمان كليديترين همسايه افغانستان است كه با حمايت از طالبان سرنخ امنيت و ثبات سياسي در افغانستان را به دست گرفته است. به اين دليل، روابط افغانستان و پاكستان بعد از 2001 پر فراز و نشيب بوده است و اما هيچگاه رضايت طرفين حاصل نشده و اتهامات دو طرف پایان نیافته است. سوال اساسي اين است: نخست، مشكل اساسي ميان افغانستان و پاكستان چيست و ابعاد آن كدام است؟ دوم، چرا افغانستان نتوانست در ده سال گذشته، با وجود حمايتهاي جامعه جهاني، همكاري هاي دوجانبه با پاكستان را گسترش داده و يا پاكستان را متقاعد به همكاري كند؟ سوم، سياست افغانستان در قبال پاكستان در مدت ده سال چگونه بوده است؟ چهار، آيا واكنش پاکستان در برابر امريكا و ناتو و تحريم كنفرانس بن دوم از سوي پاكستان امری غيرمنتظره است؟

براي تحليل معضل ميان دو كشور، بايد پس منتظر تاريخي اين معضل را به درستي شناخت. معضل تاريخي افغانستان و پاكستان از بدو و تاسيس پاكستان آغاز شد. وقتي پاكستان توسط كشورهاي جهان و سازمان ملل متحد به رسميت شناخته شد، افغانستان از شناسايي پاكستان به عنوان يك كشور مستقل سرباز زد. سنگ بناي مناقشه ميان دو كشور از همان جا آغاز شد. سپس افغانستان دو داعيهي مشخص را بر عليه پاكستان مطرح كرد كه از يك منشاء آب ميخورد: داعيهي سرزميني و داعيه پشتونستان آزاد. هم داعيه سرزميني بر عليه پاكستان و هم داعيه پشتونستان؛ از يك طرف بر ناسيوناليزم نژادي مبتنی بود و از طرف ديگر، تهديد جدي علیه امنيت ملي و تماميت ارضي پاكستان بود. بر مبناي همين داعيهها، افغانستان هنوز مرز با پاكستان را به رسميت نشناخته است. در زمان جنگ سرد، در دوران داوود خان و حكومتهاي كمونيستي، افغانستان در پی ايجاد يك ائتلاف و يا پشتوانه بزرگ بين المللي و منطقه اي بر عليه پاكستان شد، تا پاكستان را در چارچوب يك بازي بزرگتر براي هميشه به زانو در بياورد. ولي افغانستان اين بازي را به صورت غم انگيزي باخت. تاجايي كه بعد از جنگ سرد و تا اكنون، اين پاكستان است كه داعيه پشتونستان را علم كرده است؛ اما پشتونستان معكوس.

بعد از سال 2001، افغانستان و پاكستان باز هم در تنشها و ستيزهاي سخت و دشوار سياسي گير افتادند. پاكستان به صورت اعلام ناشدهاي از استراتژي "پشتونستان معكوس" در افغانستان دست برنداشت و طالبان و شكبهي حقاني را به عنوان بازوهاي اجرايي اين استراتژي، و نيز بر عليه حضور هند در افغانستان، پيوسته حمايت كرد. حكومت افغانستان به رهبري حامدكرزي نيز، سياستهايش در قبال پاكستان را بر اساس همان سنت داوود خاني استوار كرد و از گفتگوهاي جدي معطوف به حل مشكل طفره رفت. در نهايت سياست افغانستان در برابر پاكستان به شكوه و شكايتهاي بينتيجه منتهي شد.

براي درك بهتر رويكردهاي سياسي افغانستان در قبال پاكستان حد اقل بايستي دو سناريوی فرضي را مورد تحليل قرار داد:  سناريوي اول اين است كه دولت افغانستان ميخواهد تمامي مشكلات اش را با پاكستان حل كرده، شرايط را به سوي همكاريهاي متقابل به پيش برد. اين سناريو در نفس خود معطوف به حل مساله و ايجاد همكاري است. سناريوی دوم، عبارت از ايجاد ائتلافهاي جهاني و منطقهاي در برابر پاكستان به منظور شكست پاكستان و يا تحت فشار قراردادن آن است. اين سناريو در نفس خود معطوف به مقابله و شكست پاكستان است. به صورت تاريخي افغانستان و پاكستان هردو، بر اساس سناريوي دوم در برابر همديگر عمل كرده اند: سناريوي مرگ يا پيروزي. اكنون هم سياست افغانستان و پاكستان در برابر همديگر را ميتوان مبتني بر سناريو دوم تحليل كرد.

به صورت تاريخي نيز، افغانستان سياستهايش در برابر پاكستان را بر اساس سناريوي دوم طراحی كرده است؛ اما، تاريخ نشان ميدهد كه سناريوی دوم براي افغانستان پرهزينه، ناپايدار و مسبب شكستها و مشكلات فراوان بوده است. در سناريوي دوم، همواره از شناخت مشكلات اساسي و گفتگو براي حل آنها، فرار صورت گرفته و به جاي آن به مقابله و دشمنتراشيهاي بينتيجه و پرهيزينه تكيه ميشود. در شرايط فعلي نيز، سناريوي دوم براي افغانستان، پرهيزينه و خطرناك است.

براي اين كه ستيزهاي سياسي ميان دو كشور را بفهمیم، بايستي ماهيت و ابعاد مشكلات ميان دو كشور را بررسي كنيم. پاكستان با افغانستان حد اقل دو نوع مشكل دارد كه عبارت از مشكل مستقيم (نزديك) و مشكل نامستقيم (دور) ميباشند. مشكل مستقيم درجه اول عبارت از خط ديورند و مساله مرزي است كه هنوز افغانستان مرز با پاكستان را به رسميت نشناخته است. بنابراين به صورت طبيعي اين دو كشور با هم مشكل دارند. مشكل مستقیم درجه دوم عبارت از وجود گروههاي بنيادگراي اسلامي و گروههاي جدايي طلب در داخل پاكستان است كه روابط دو كشور را تیره کرده اند. اما  مشكل نامستقيم عبارت از منازعه كشمير و رقابت هند و پاکستان بر سر نفوذ در افغانستان است. تفاوت اساسي اين است كه پاكستان كم و بيش قادر به مديريت وضعیت بوده و ميتواند گروههاي بنيادگرا را در افغانستان و كشمير بر ضد حريفان اش اسفتاده كند. اما افغانستان قادر به مديريت وضعيت نيست. تحقيقات نشان ميدهد كه سبك سازماني و شبكهاي طالبان و شبكه حقاني با گروههاي بنيادگرای كشميری كه در پاكستان مقر دارند و تربيت و تجهيز ميشوند، شباهت داشته، مديريت يگانه دارند. بنابراين، معضل افغانستان و پاكستان را ميتوان در يك مثلت توضيح داد كه عملا طي دهههاي اخير بر ابعاد آن افزوده شده و ديناميزم آن پيچيده تر شده است.

افغانستان همواره تلاش كرده است تا پاكستان را راضي كند كه افغانستان ميدان نفوذ هند بر عليه پاكستان نيست؛ ولي رضايت پاكستان را در پي نداشته است. از سوي ديگر، پاكستان همواره حمايتهايش از طالبان و گروههاي تروريستي را رد كرده؛ ولي اين واضح است كه طالبان تحت حمايت مستقيم سياسي، اطلاعي و نظامي پاكستان است. به ظاهر، اساسيترين مساله ميان دو كشور، مساله طالبان است. افغانستان توقع دارد كه جامعه جهاني چنان بر پاكستان فشار بياورد تا پاكستان مجبوراً دست از حمايت طالبان بردارد و روند صلح در افغانستان را سرعت ببخشد. ولي نه جامعه جهاني آن فشار را وارد كرده و نه پاكستان دست از حمايت طالبان برداشته است. مساله سوم، مشكل مرزي ميان دو كشور است. اما مساله مرزي در ده سال گذشته به صورت نامساله (Non-issue) مسكوت نگهداشته شده است : سياست سكوت. در حالي كه مساله مرزي منشا بدگمانيهاي فراوان ميان دو كشور است. چون به صورت تاريخي، سناريوي دوم يا همان سناريوي مرگ يا پيروزي، در كشمكش ميان دو كشور، به خاطر شكست همديگر در خصوص مساله مرزي عيار شده است. افزون بر آن، مساله بنيادگرايي و منازعه كشمير بسيار مهم و تاثيرگذار است و در كل رقابت هند و پاكستان به عنوان دو قدرت منطقهاي، بر اوضاع افغانستان تاثير ميگذارد؛ اما مشاركت افغانستان در اين بازي و حركت بر خط سياست سنتي به منظور شكست استراتژيك پاكستان، خطرناك به نظر ميرسد و به صورت تاريخي افغانستان اين بازي را باخته و از آن تجربه تلخ دارد. بنابراين، افغانستان در موقعيتي است كه نخست بايد مشكلات اساسي و مستقيم خود با پاكستان را بر اساس "سياست معطوف به حل مساله" عيار كند؛ نه سياست معطوف به "شكست حريف در يك بازي كلان".   

جامعه بين المللي و ناتو نيز مساله مرزي افغانستان را به عنوان "نامساله" قبول كرده، در مورد آن سکوت کرده است. ولي، امنيت در نقطهي مرزي ميان دو كشور از يك طرف، حمايت پاكستان از گروههاي تروریستي و ستيزهاي سخت و نرم افغانستان و پاكستان و از طرف ديگر، مركز ثقل مشكلات در سياستهاي جامعه جهاني و ناتو در افغانستان و منطقه نيز ميباشد. جامعه جهاني و امريكا نگرانند كه بعد از خروج شان در 2014 وضعيت امنيت در مرزهاي دو كشور چگونه خواهد بود؟ اگر دو كشور به خاطر مسايل مرزي و كشمكشهاي موجود وارد يك جنگ خونين شود، مسووليت ناتو و امريكا چه خواهد بود؟ به خصوص كه افغانستان ميخواهد با امريكا "پيمان استراتژيك" داشته و امريكا ملزم به دفاع از افغانستان باشد. بنابراين، قبل از هر مساله ديگر، ناتو و امريكا بايد حساسيت در نقطه مرزي را درك كنند. بنابراين، ناتو و امريكا در سالهاي اخير وارد بعضي از آزمونها در مرز افغانستان و پاكستان شده اند تا ميزان حساسيت جنگي دو كشور در مرز جنجالي را اندازه گيري كنند.

بر مبناي اين تحليل، واكنش پاكستان مبني بر تحريم كنفرانس بن دوم، غيرمنتظره نيست و پاكستان كشوري است كه مفهوم "حاكميت" را دقيقا بر اساس دكترين وستفاليا درك ميكند و دربرابر مسايل مرزي خود حساسيت خاص دارد. پاکستان کشوري است كه از يك طرف مشكل مرزي با هند دارد و از طرف دیگر افغانستان مرز اش را رسميت نشناخته است. مزر پاكستان با هند در كشمير بحرانيترين و نظاميترين مرز و منطقه دنيا به حساب ميرود. بر اساس بعضي منابع، هند در حدود شش صد هزار نيروي نظامي در كشمير به صورت آماده باش دارد. بنابراين، در واكنش پاكستان تنها كشته شدن سربازان پاكستاني مطرح نيست؛ بلكه، براي پاكستان يك مساله استراتژيك  و معناي جدي از دو مفهوم "مرز" و "حاكميت" مطرح است. دولت افغانستان در گذشته در تلاش بود تا حتا از عواملی مثل كوچيها براي عبور و مرور غيرمتعارف از مرز استفاده كرده موجوديت مرز را زير سوال ببرد و  سپس در جنگ با تروريزم ناديده گرفتن  مرز توسط ناتو و امريكا براي دولت افغانستان خوشايند مينمود. ولي اين خوشباوريها نميتواند  به سنت عبور از مرز انجاميده و فردا دست مايهي حقوقي براي يك دعواي احتمالي ايجاد كند. از جانب ديگر، فراموش نكنيم كه بعد از 2001 به بركت جنگ با تروريزم بود كه پاكستان حاكميت اش را بر مناطق شمال پشتون نشين گسترش داد و عملا نيروهاي مسلح اش را به اين مناطق به صورت گسترده اعزام كرد. بنابراين، مرز ميان افغانستان و پاكستان، يك مرز نظامي شده و داغ است. ناتو و امريكا، ميزان حساسيت پاكستان نسبت به مرزش با افغانستان را دقيق درك ميكنند.

افغانستان از پاكستان خواسته است تا در كنفرانس بن دوم شركت كند ولي با جواب رد مواجه شده است. اما كنفرانس بن دوم چه معنايي براي پاكستان ميتواند داشته باشد؟ پاكستان مي دانند كه در بازيهاي منطقهاي و امنيت افغانستان هيچ كسي نميتواند آن کشور را ناديده بگيرد؛ بنابراين بايد با كمال آرامش خط قرمزهاي سياسياش را به نمايش بگذارد. علاوه برآن، بعد از قتل اسامه بن لادن در پاكستان و اعتراف جنرالان امريكايي مبني بر حمايت آي.اس.آي از شبكههاي ترويستي مثل طالبان و حقاني، پاكستان با انتقادات بين المللي مواجه شده و تحت فشار قرار گرفته است. به اين دليل، پاكستان دنبال بهانهاي است تا روایت راعوض كرده، توجه بازيگران را به اهميت و جايگاه پاكستان جلب كند. افغانستان نيز ميداند كه با تمام مشكلاتی كه با پاكستان دارد، حل مسايل بدون در نظرداشت پاكستان ممكن به نظر نميرسد. از جانب ديگر، روشن است كه توقع افغانستان از كنفرانس بن دوم اين است كه يك پيام محكم به پاكستان فرستاده شود تا به امور افغانستان مداخله نكرده و امنيت را مختل نسازد، و نيز دست از حمايت گروههاي تروريستي بردارد. خواست افغانستان، خواست بهجایی است، اما سياستهاي افغانستان هم بايد كار آمد و كم هزينه شود و جرات گفتگو و حل مسايل با پاكستان را بیابد. سياست "مبارزه با پاكستان و گفتگو با طالبان" يك سياست شكست خورده است و بعد از 2014 قطعا بيمعنا خواهد بود. بنابراين، افغانستان بايد سياست "گفتگو با پاكستان و مبارزه با طالبان" را در دستور كار خود قرار دهد. براي توفيق اين سياست، افغانستان ناگزير از سناريوي اول استفاده كرده،همكاري پاكستان را در مبارزه و نبرد با تروريستان طالب، به دست بياورد. پاكستان با تحريم كنفرانس بن دوم، نشان داد كه از خط قرمزهاي سياسي و استراتژيك خود يك گام عقب نشيني نميكند. اما اين دولت افغانستان است كه در خطر قرار دارد و بايد سياست سنتي را در برابر پاكستان كنار گذاشته بر مبناي واقعيتها سیاستگذاری کند.

وقتي مساله گفتگو و حل مشكلات با پاكستان در ميان ميآيد، اين سوال مطرح ميشود كه سياست و خطوط قرمزهاي استراتژيك افغانستان در برابر پاكستان چيست؟ آيا افغانستان يك ميكانيزم دقيق و مورد توافق ملي براي حل مشكلات با پاكستان دارد؟ با توجه به ده سال گذشته، افغانستان نخست هيچگاه مشكل خود با پاكستان را نه تعريف كرده است و نه تعريف درست و قانع كننده از مشكل پاكستان عرضه كرده است. در ضمن، دولت افغانستان هيچ ميكانيزمي براي يك گفتگوي جدي با پاكستان نداشته است. اما اين نكته نيز روشن است كه افغانستان بدون حمايتهاي سياسي متحدان بين المللي خود، قادر به سازماندهي يك گفتگوي جدي  با پاكستان نيست. علاوه براين، سياست مداران افغانستان نيز اعتراف دارند كه انزواي پاكستان نيز راه حل نيست. پس منطقا افغانستان بايد تمامي مشكلات اش را بر سر میز مذاكره و گفتگو بگذارد.

اما شايد اين انتقاد مطرح شود كه مشكل تروريزم با مساله مرزي هيچ ربطي ندارد و هرگاه مساله مرزي حل شود باز هم جنگ با تروريزم به آساني به پيروزي نميرسد. اين انتقاد تاجايي درست است، ولي براي اعتمادسازي و كاهش مشكلات ميان دو كشور، افغانستان نيازمند گفتگوهاي جدي با پاكستان است. مساله اين است كه چگونه دو كشور به توافق و تفاهم نهايي برسند تا مشتركاً تهديد بينادگرايي و تروريزم را رفع كنند. تحقيقات نشان ميدهد كه گروههاي شورشي و يا تروريستي كه در صدد براندازي حكومتها و دولتها بوده اند، بدون كمكها و پشتوانههاي خارجي كمتر موفقيت داشته اند. تاريخ افغانستان نيز به صورت جدي و قاطع اين نظريه را تاييد ميكند. گروههايي كه در افغانستان توانستند حكومتهاي مركزي را سرنگون كنند، پشتوانههاي قوي خارجي داشته اند. در شرايط كنوني نيز، طالبان، حزب اسلامي، شبكهي حقاني و ساير گروههاي تروريستي، بدون حمايت پاكستان قادر به جنگ نيستند و دولت افغانستان ميتواند با يك اراده سياسي-نظامي قوي پيروز قطعي اين ميدان باشد. بنابراين، افغانستان بايستي تلاش كند تا حاميان خارجي گروه هاي تروريستي را قانع ساخته همكاري آنها را براي مبارزه با گروههاي تروريستي جلب كند. همكاري پاكستان بدون يك گفتگوي جدي و استراتژيك با كمك و حمايت جامعه بين المللي ممكن نيست. افغانستان در مرحلهاي است كه بايد تمام مشكلات را با همهاي ابعاد آن، بر سر ميز مذاكره گذاشته با پاكستان گفتگو كند و تمامي مشكلات و نگرانيهاي پاكستان را به رسميت شناخته، براي حل آنها تلاش كند. در اين گفتگو، هيچ مسالهاي نبايد به عنوان "نامساله" و يا "مساله مسكوت" از چشم مردم پنهان نگهداشته شود و هيچ امري بالاتر از زندگي مردم پنداشته نشود.