در این دنیا خوب است که روزها و لحظه هایی هم وجود دارد که آدم بخندد؛ اما دردناک زمانی است که ته­ی خنده ها همه گریه باشد.

چند شبی بود که تلویزیون امروز و تمدن می خنداندم و کافی لذت می بردم؛ هرچند در ته اش گریه دردناک هم وجود داشت. اما خوب بود خودم را به بی خیالی می زدم و مدتی هم از غیرت افغانی و مسلمانی فاصله گرفته و کافی می خندیدم.

تازه کیف آن نه نشسته بود که امروز با وبلاک "یاسیر محسینی" روبه رو شدم که قرن نزده و دوران انقلاب را به یادم آورد. بله با همان شکوه انقلابی. از همه دخیل در موضوع شده بود؛ هر که بی طرف، بی شرف و بس.  باور تان نمی آید آدرس اش این است: http://www.yasermohseni.com/

یاسر محسنی چنین به دفاع از شیخ محسنی می پردازد:

" چندي است سازمان استخباراتي CIA ي آمريكا ،  تلويزيوني به نام امروز براه انداخته تا از اين راه بتواند دو نوع بهره برداري كند :‌

اول : ايجاد جنگ رواني از طريق شايعه پراكني

دوم :‌ سر و گردن زدن با روس و چين و ايران "

تبصره: وقتی واژه "شایعه" و "شایعه پراکنی" را دیدم، بیشتر ذهنم به طرف شایعه باوری رفت. بیشتر به این فکر شدم که برای ترس از شایعه، چقدر خود مان شایعه پراکنی می کنیم و نیز چقدر مردم را شایعه باور می­سازیم.

" هدف :‌

يك :‌ تنش بين اقشار مختلف جامعه  از طريق توهين به دين

 دو : مختل سازي امنيت موجود يعني اخوت اسلامي كه علماي طراز اول جامعه ي افغاني منجمله آيت الله محسني و استاد رباني رقم زدند ."

تبصره: جالب این جاست که تنش در جامعه از طریق توهین به افراد پدید نمی آید اما از توهین به دین پدید می آید، یعنی چه؟ شاید من نفهم باشم. با کمی دقت درک می کنم که تنش را اصلاً متولیان دین که توهین می شوند، پدید می آورد نه دین.

پاراگراف دوم را که خواندم، دیگر راهی نماند یا باید گریه می کردم یا هم خنده. امنیت را "اخوت اسلامی" و "علمای طراز اول" منجمله محسنی و ربانی به وجود اورده اند!؟؟ من از این جمله چیزی نمی دانم. هنگام خونریزی، فاجعه  و جنایت در دوران ربانی، چرا آقای محسنی به خاطر امنیت "اخوت اسلامی" را یدک نکشید. چیزی بیشتر نمی گویم؛ بقیه اش با شما.

" پرو‍ژه ي اول (تلویزیون امروز و آمریکا) مخدوش ساختن شخصيت روحاني و مردمي آيت الله محسني مد ظله العالي است كه با بيان الفاظي فاحش و بي اساس مردم را وادار مي كنند تا براي دفاع از رهبر و مقتداي خود دست به خشونت بزنند و از اين طريق دوباره سازمان جاسوسي CIA  آمريكا وارد ميدان شده و با اجير ساختن عده اي افغاني كه بيشتر مقيم پاكستان يا ايران استند دست به خشونت از نوع آمريكايي بزنند .

در حقيقت آمريكايي ها از مركزيتي كه آيت الله محسني رقم زده هراس دارند و مي ترسند ، كه مبادا فردا فتواي جهاد بر ضد دشمنان دين و ملت از آدرس ايشان داده شود .

پروژه ي دوم ( ...) تضعيف و تخريب قومندانان جهادي و شخصيت هاي ذي نفوذ مي باشد  مانند احمد ولي كرزي (‌برادر حامد كرزي ) كه چندي پيش او را متهم به رييس بودن باند مافياي شرق افغانستان كردند ؛ محاكمه ي آنان و برخاستن جنگ و جدالي ديگر."

تبصره: دلم است که بر ضد خدا – اگر وجود داشته باشد – اقامه دعوا کنم که چرا این همه ما نگران مخدوش شدن خود هستیم؛ وقتی که خود را نماینده خدا در زمین خدا می دانیم. از طرفی دیگر جسمانی هم نیستم بلکه روح مجسم. خدا چرا ما را مخدوش ناپذیر نیافرید؟ در حالی که خود اعتراف می کنیم که همه چیز الفاظ فاحش و بی­اساس است. اما فکر می کنم در اقامه دعوا از نظر حقوقی مشکل وجود دارد. وای بر من!

واقعاً تاهنوز از "فتوا" و صدور آن نمی شرمیم؟! راستی چرا با آمریکا سر جنگ داریم؟ چرا آمریکا از مرکزیت آقای محسنی می ترسد؟ چون تلویزیون امروز ما را ایرانی گفته، پس ما هم او را امریکایی بگوییم؟ چون ایران و امریکا دشمن اند؛ یعنی دشمن ِ دوست ما است. پس هر که دشمن ما بود، دوستِ دشمن ِ دوست ما هم هست؟ فکر می کنم این ساده ترین اعترافی است که دیگر لزومی بر پافشاری تلویزیون امروز ندارد.

آنچه در مورد برادر کرزی آمده، جز دست دیگران رادر ماجرای خود دخیل کردن، یا هم خود را در جرم دیگران شریک کردن، یا هم سنگر مشترک جرمی ساختن، چیزی دیگری نیست. اما یک نکته جالب وجود دارد و آن این است که آقای محسنی بالاخره با تمام حرف های که گفته می شد و تلویزیون امروز پخش کرد، همدست با مافیای تریاک هم هست. ولی کرزی ریس مافیا و شخصیت ذی نفوذ جهادی است که قوماندان نیز بوده. پس، خوب شد که آقای محسنی هم موضع اش را معلوم کرد که سر مخالفت با مافیا و جنایت ندارد. حالا ما از احتمال دست داشتن اش چیزی نمی گویم که نوکر آمریکا شمرده می شویم...

پروژه دوام دار امریکایی ها به منظور:

"1.ريز نمايي روي احمد ولي كرزي به عنوان رييس باند مافياي شرق و جنوب شرق افغانستان

2.درست كردن دوسيه براي دوستم به بهانه ي درگيري جزيي با اكبر باي

3.ريز كردن نقش استاد عبدالطيف پدرام به بهانه ي توهين به باباهاي ملت

4.ترور شخصيتي استاد سياف و حذف او از محافل سياسي

5. حذف شخص مارشال فهيم "

تبصره: هی بابا خودتان تبصره کنید بس است دگه. اما پایه 4 استراتژی "مخدوش" ساختن شخصیت آقای محسنی نشان می دهند که این استراتژی ترور شخصیت "استاد سیاف"  را نیز به دنبال داشته است. حالا شما قضاوت کنید، وقتی آقای محسنی می خواهد با سیاف از یک تنبان بگوزد و تفاوت شخصیتی در گذشته و حال با سیاف ندارد، در ذهن مردم افغانستان و به ویژه هزاره­ها شیخ محسنی چه فرقی با سیاف می تواند داشته باشد. در حالی که جناب "آیت الله" به عنوان "رهبر" انتظار پشتیبانی از سوی مردم را نیز دارد... بقیه اش با شما...

"با ادامه يافتن اشاعات بچه گانه و طوري كه گفتم درست مطالعه نشده ي آمريكا ضد آيت الله محسني و مجتمع بزرگ اسلامي اش پيامد هاي زير را به همراه داشته :

1.تحريك شدن مردمان ولايت كابل ، پنجشير ، لوگر ، بغلان ، هرات ، مزار ، قندهار و بلخ

2. ايجاد دو حلقه ي افراطي گراي از سوي جوانان كابل و قندهار براي دفاع از مقدسات و تهديد شدن مراكز آمريكايي در كابل و قندهار

3. توهين شدن دستگاه اجرايي ( رييس جمهور كشور - وزير فرهنگ – وزير عدليه )

4. توهين شدن دستگاه قضايي كشور از سوي مردم مبني بر اينكه جلوي شايعات سازمان دهي شده ي تزريقي از سوي آمريكا را نتوانست كنترل كنند

5.تكفير شدن افرادي مانند فهيم كوهدامني و نجيب الله كابلي و مسلم فهيمي با اينكه در اين جريانات عروسكي بيش نبودند"

تبصره: با خواندن این سطور جز وحشت چیزی دیگری برایم باقی نماند. دقیق همان ترس و وحشتی که از تروریزم در دلم جای داشت. چون غیر از "تحریک"، "افراط گرایی"، "توهین"، "تکفیر" ووو، چیزی دیگری ندیدم. درست همان چیزهایی که در وقت طالبان در هر کوچه و پس کوچه ای عملی می شد.