اشاره: این نوشته را برای روز صلح نوشته بودم.

جنگ و صلح پدیده‌های انکار ناپذیری در تاریخ زندگی بشریت بوده اند. اما شرف و آرامش بشریت همواره در گیرو صلح به مثابه یک نیاز، یک امر اخلاقی و انسانی و در نهایت یک امر عقلانی، معنادار و قابل تحقق بوده است. جنگ همواره پدیده ویرانگر و تباه کننده برای انسان بوده است. به این دلیل اندیشمندان و متفکران زیادی در رابطه به جنگ و صلح فکر کرده و سخن گفته اند. یکی از این اندیشمندان، ایمانویل کانت است که به "صلح پایدار" اندیشید. کانت در مقاله "صلح پایدار: یک طرح فلسفی" به بحث در خصوص صلح و الزامات فکری و اخلاقی آن در سطح ملی و بین المللی به صورت جدی پرداخت. کانت عوامل مثل عقلانیت  و اخلاق را در جهت برقراری صلح پایدار در زندگی بشر ضروری می‌پنداشت. همین گونه، رابطه صلح و دموکراسی به یکی از مقوله‌های دلچست و پرطرفدار در این اواخر بدل شده است؛ یکی از مهم‌ترین تزها این است که "دولت های دموکراتیک با هم نمی‌جنگند." این تز هم بر بنیاد اخلاق و عقلانیت، و هم بر بنیاد آزادی و انسان گرایی بنا شده که باز هم حکایت از جمهوریت دموکراتیک کانتی دارد که کانت وجود آن را برای صلح یک ضرورت تلقی می‌کرد. عنصر دیگر در استقرار صلح عبارت از برقراری عدالت است. در جوامع بشری تجربه نشان داده که خواست‌های عقلانی و اخلاقی بشر همواره در جهت برقراری صلح و تحقق عدالت بوده اند. چون عدالت، اخلاق و عقلانیت زمینه‌های صلح پایدار را فراهم کرده و پیش زمینه‌های سیاسی-اقتصادی-فرهنگی جنگ را از بین می‌برند. یعنی، نخست باید بدانیم که سر منشا جنگ چه است؟ حد اقل در افغانستان، سر منشا جنگ  انحطاط اخلاق، دیگر ستیزی به مثابه یک ابر-نهاد، سلطه فورم‌های فکری قبیله‌ای و غیرعقلانی می‌باشند که افغانستان را به تباهی برده اند.

افزون براین، اصولاً کلان ساختارهای مثل سنت و مدرنیته، جدال قدیم و جدید، رادیکالیزم ایدولوژیکِ راست و چپ تهدیدهای اند که اگر مواجهه عقلانی با آن‌ها صورت نگیرد، می‌توانند صلح را تهدید کنند. همان گونه که تجربه تاریخی افغانستان نشان می‌دهد، علاوه‌بر عوامل دیگر، یکی از دلایل رونق دهنده‌ای جنگ در افغانستان تنش و جدال میان همین کلان ساختارهای بود که در افغانستان در برابر هم‌دیگر قدعلم کردند. این همان تنش و جدالی است که ما تاهنوز در دام اش اسیر هستیم و هرلحظه امکان خشونت در این جدال غیر‌عقلانی و غیردموکراتیک وجود دارد. ولی باید بیاموزیم که جدال‌های از این دست در همواره تاریخ بشر وجود داشته اما روش عقلانی مواجهه را باید برگزید.

از طرف دیگر، جهان ما جهان پرآشوب و مضطرب است؛ سلاح‌های کشتار جمعی و بمب‌های هسته‌ای، هر لحظه زندگی آدم‌ها را به طور بالقوه و بالفعل تهدید می‌کنند. تاهنوز، جنگ‌ها در چهار گوشه جهان در بین انسان‌ها با تمام رونق ادامه دارند. در منطقه ما و کشور ما، جنگجو ترین تفکر، با انسانیت و عقلانیت در یک نبرد غم انگیزی قرار دارد. این تفکر، تفکر طالبانی است که زندگی امروز ما را به شدت به خطر مواجه کرده است. هر گونه تفکر تروریستی و سیاست‌های مسامحه گرایانه با تروریزم آرامش و صلح را تهدید می‌کند. طالبانیزم، تفکری است که در بنیادهای فکری خود با هرگونه صلح در جهان که انسانیت و کرامت اش را پاس بدارد، مخالف است. چون هیچ گونه مبنای عقلانی، انسان گرایی و اخلاقی در تفکر طالبانیزم وجود ندارد. به عنوان مثال، اخلاقی نیست که مکتب را بسوزانیم، به صورت دختران تیزاب بپاشیم، انسان ها را گردن بزنیم، اندازه ریش و طرز لباس برای مردم تعیین بکنیم و... این‌ها از جمله مسایلی اند که عقل ستیزی، انسان ستیزی و انحطاط اخلاق را به نمایش گذاشته و جهان ما را به سوی جنگ و خونریزی به پیش می‌برد: این هشدار بس بزرگی است که برای انسانیت بشارت مرگ می‌دهد.

بنابرین نیازمندی ما به صلح نسبت به هر کشوری در جهان بیشتر و مسلم تر است؛ چون از یک طرف ساختارهای اجتماعی و فرهنگی در افغانستان، ساختارهای تنش زا و جنگ افروز اند؛ به عنوان مثال در این ساختار، زن به مثابه انسان برابر جایگاه ندارد. از طرف دیگر در شرایط کنونی عملا ما در وضعیت جنگ و نبرد به سر می‌بریم. نیروهای جنگ طلب و خشونت زا در افغانستان دموکراسی و صلح را به چالش مواجه کرده اند. جریان فکری که جز خشونت و انتحار، جز انسان ستیزی و تمدن ستیزی، جز ارتجاع و وحشی گری دیگر کاری ندارد، هم چنان کشوری ما را به حلقوم تاریکی و تباهی فرو می‌برد. در اینجا است که سخن گفتن از صلح برای ما، دارای معنای بس بزرگی است که باید آن را پاس بداریم.

واضح است که برای تحقق صلح نهادهای دموکراتیک و دارای بنیادهای قدرتمند اخلاقی و انسانی، ضرورت است. کانت، جمهوریت و دولت دموکراتیک را یکی از نهادهای حافظ صلح می‌دانست که هم زمان خود به صلح منجر می‌شود. اما در افغانستان، نهاد بنام دولت تاهنوز به صورت یک جمهوری دموکراتیک، شکل نگرفته است. به لحاظ سیاسی نیز دولت در افغانستان دچار ضعف‌های بزرگی است. دولت افغانستان در طی چند سال نه تنها که پایه‌های صلح را در افغانستان تقویت نکرد، بلکه با ضعف-کاری‌ها، سهل انگاری‌ها و فساد گسترده زمینه‌های جنگ و انسان ستیزی را هم چنان زنده نگهداشت. این، ضعیف‌نگاری دولت نیست، بلکه واقعیت محض امروز ماست. از همه مهمتر که شماتت دولت در برابر طالبانیزم صلح را بیشتر مورد تهدید قرار داد. یعنی، پالیسی‌های منفعلانه دولت سبب شد تا طالبان قدرت بگیرند و دولت و نیروهای خارجی را زیر فشار قرار بدهند. همین گونه، رسانه‌ها نیز در تهدید صلح نقش ایفا کردند. در جنگ با طالبان، یک بخش جنگ، جنگ تبلیغاتی است که به شدت بر افکار عمومی تاثیر می‌گذارد. اما طالبان در جنگ تبلیغاتی دولت را به شکست مواجه کرده است که این بزرگترین خطر برای صلح و دموکراسی در افغانستان است. حتا می‌توان ادعا کرد که در بسیاری موارد، ضریب جنگ تبلیغاتی طالبان را دولت و رسانه‌های همگانی بالا برده اند. در حالی که رسانه‌ها وظیفه اخلاقی و ملی دارند که برای صلح کمپاین کرده وضعیت را به نفع دموکراسی تلطیف بکنند؛ این یک ضرورت کنونی ماست. بنابرین، ما در وضعیت دشوار و حساس تاریخی خود قرار داریم که اگر دقت نکنیم، این بار برای همیشه صلح را از دست خواهیم داد. کار برای صلح به مثابه یک امر اخلاقی و انسانی در کلیت خود مطرح می شود؛ اما، برای ما، فراتر از یک امر اخلاقی و انسانی است؛ چون ما عملاً بدان ضرورت داریم و همواره قربانی جنگ بوده ایم. بنابرین، نباید غفلت کرده از تلاش در راه آن دریغ ورزیم. به گفته فیلسوف فرزانه، ایمانویل کانت: "صلح پایدار، یک اصل رهنماست و تکلیف ماست تا در کارهای سیاسی و در هرگونه کردار اخلاقی، فردی یا همگانی، همواره از آن پیروی کنیم."