تبليغاتX
رویکرد - لرزش بر اندام ولایت و ظهور گفتمان دموكراسي در ايران

اعتراضات روزهاي اخير در ایران فراتر از انتقاد از یک تقلب انتخاباتی رفته و  براندام ولایت فقیه لرزه انداخت. اين تحول از يك تقلب گسترده و بی نظیر كه به مثابه يك كودتا در برابر راي مردم بود، شکل گرفت و مردم به خشم و آمد مرزهای ممنوعه را در نوردیدند. شعارهای اين اعتراض جالب بودند: "مرگ بر طالبان چه در کابل چه تهران"، " رای مارا پس بدهید" ، "مرگ بر ديکتاتور، چه شاه باشد چه دوکتور"... . این ها شعارهای اند که هم چنان در فضای شهرهای ایران طنین می اندازند. اين شعارها تاحدودي از شكل گيري يك گفتمان عمومي در برابر ديكتاتوري ولایت فقیه حكايت مي كند. اعتراض به این بزرگی به مثابه یک "لرزه سیاسی" در تاریخ 30 سال اخیر ایران بی نظیر است. این اعتراضات تا جای دامنه دار و پرپهنه است که برای چندین روز متوالی با وجود برخورد خشن دولت ادامه دارد و صاحب نظران یک صدا از یک جنبش اجتماعی مخالف نظام سخن می گویند. در حالی­که در دوره­ی خاتمی از "شبه جنبش" اجتماعی سخن گفته می شد. هرچند در بین جامعه شناسان ایرانی در مورد نظام سیاسی حاکم بر ایران بحث های مختلفی صورت گرفته است. عده ای استدلال کرده اند که نظام حاکم دیکتاتوری است و عده ای هم آن را یک نظام سلطانی دانسته اند. باتوجه به تقلب اخیر که در انتخابات صورت گرفت و به مردم ایران "خس و خاشاک" خطاب شد، و نقش خامنه ای در این تقلب و نیز موضع گیری پدرمآبانه وی، نشان می دهد که نظام ایران تنها در چوکات نظام سلطانی و يا هم دیکتاتوری  نمي گنجد؛ بلکه این نظام معجون از سلطانی و دیکتاتوری است. اگر دیکتاتوری نیست، حد اقل خیانت به رای مردم و سرکوب بی رحمانه­ی مخالفان نشان دهنده ای تمایل سریع و صریح و بدون تردید آن به سوی دیکتاتوری است.

 حد اقل برای من مقدور نیست نوعیت جنبش اعتراضی در ایران را در یک دسته خاصی قرار بدهم. اين نيز مشکل است که این جنش را دارای یک نظام فکری منسجم بدانیم كه بتواند غذاي مداوم و نظاممند براي گفتمان دموکراسی و انتقاد از نظام تهیه کند. اما مهم این است که این اعتراضات پایه های نظام مطلقه ولایت فقیه را هدفت می گیرد. حتا اين چيزي است كه به نظر نمي رسد موسوي و كروبي آن را بخواهند. از سوي، این هم مشکل است که این جنبش اعتراضی را یک حرکت گله ای  و توده ای محض بدانیم. ولی آنچه مسلم است این است که مردم نسبت به نظام و قدرت ملطقه آقای خامنه ای به صورت جدی اعتراض کردند. چیزی که برای اربابان قدرت و تقلب قابل تصور نبود. بنابرین، اربابان نظام به شدت غافل گیر شدند و فكر نمي كردند نارضايتي ها چنان پرپهنه شود كه به رسوايي نظام و رهبر بانجامد.  در کلیت امر، چند نکته به طور خلاصه قابل تذکر است:

1-     تظاهرات روزهای اخیر در ایران بزرگ ترين و بي نظيرترين اعتراض و عصیان قابل مکث در طول سی سال اخیر است. یعنی، به هر طریقی؛ چه زور، چه خدعه، چه فریب و نیرنگُ، و چه به زندان و زنجیر کشیدن ديگر انديشان، صدای مخالف در ایران خفته شده بود. هرگا صدای در مخالفت بانظام بلند شده است، دشمن خدا و رسولش قلمداد شده و اربابان ولایت به نمایندگی از بارتعالی به بدترین اقدامات غیرانسانی  برعليه آن اقدام كردند. حتا بعضی صداهاي منتقد که به شکل پراکنده و غیر جدی در عرصه آمده اند و به نوعی مشروعیت فرزندی ی نظام را نيز داشته اند، غيرقابل تحمل بوده اند. اما ديگر انديشان همواره در نگاه نظام حاکم حرام زاده ای بیش نبوده اند: اين برخورد شديد ترين برخورد غيرانساني و ديكتاتوري است.

2-     اعتراضات روزهای اخیر در ایران و تقلب گسترده به نفع احمد نژاد و حمایت مستقیم و صریح خامنه ای از احمدنژاد، نشان می دهند که فرزندان نظام و "انقلاب اسلامی بدون مرز" دچار تفرقه و نفاق شده است. آقای خامنه از احمد نژاد در برابر هاشمی رفسنجانی و موسوی حمایت کرد. در واقع خامنه ای برای بقای حاکمیت مطلقه اش، متوسل به نسل جدید از بنیادگراهای ایران شده است. بنیادگرایان که با مقتضیات و الزامات جهان مدرن کاملاً بیگانه هستند و مسلماً ایران را نیز به سوی پرتگاه می برند. به عنوان مثال همین احمد نژاد بود که می گفت هاله نور وی را فراگرفته است و نمی دانم در فلان کار ديگر هم  دست غیبی در کار بوده  است.... همین گونه همه شاهد بودیم که آقای خامنه ای نیز درخطبه روز جمعه گفت که در مشارکت گسترده مردم ایران، "دست غیب" در کار بوده است. این بدان معنا است که مردم ایران هیچ عقل و شعور سیاسی ندارند؛ بلکه باید اگر میزان مشارکت بالا می رود، و اگر تقلب می شود همه دست غیبی در کار بوده و اما اگر کسی در خیابان اعتراض کرد، دست غرب در کار است! بنابرین، هم مردم ایران و هم همرزمان خامنه ای میدانند که با خرافه و فال مملکت داری نمی شود. به هر صورت، نشانه های جدی از اختلاف و چند دسته­گي، و نيز خرافات گرايي و رويكرد پوپوليزم فاشيزم مآبانه در درون نظام مطلقه فقیه این بار عریان تر و جدی تر خود را به نمایش گذاشت.

3-     در اعتراضات پيهم كه در ايران ايجاد شد مساله مهم عبارت پیشگاهی مردم ایران نسبت به رهبران شان است. حتا اين احتمال وجود دارد كه در نهايت رهبران اصلاح طلب مثل موسوي و كروبي عقب نشيني كنند(هرچند موسوی گفت که حاضر به شهادت است اما نه عقب نشینی). مردم ایران این سال ها است که سرکوب شده و آزادی های شان گرفته شده اند. اما با وجود این، ما شاهد بوديم که مردم ایران و به خصوص نسل جوان ایران این بار رهبران ایران را رهبری کردند. مردم ایران در برابر خامنه ای عصیان کردند و میر حسین موسوی و کروبی را نیز  به خیابان ها کشاندند. اما سوال این است که موسوی و کروبی تا کجا مقاومت و استادگی می کنند؟ آیا خواست مردم ایران و نسل جوان با کروبی و موسوی قابل تحقق است؟ به هر حال، رهبر هر مملکتی مردم آن است.

 در كل مي توان گفت كه شهروندان ايراني از يك نظام مطلقه و استبدادي به شدت خسته شده اند و حالا مي توانند در برابر آن "نه" بگويند. هرچند اين نظام مثل نظام استاليني در شوري كمونيستي سابق كه خوشبخت ترين مردمان دنيا، مردم شوروي آن زمان را معرفي مي كرد، اربابان و ديكتاتوري در ايران نيز خوشبخت ترين مردم جهان مردم ايران تحت قموميت ولايت ملطقه فقيه را معرفي مي كنند. در حالي كه ميزان معتادان، بي كاري، فقر و بحران اجتماعي در ايران بيداد مي كند. به خاطري كه خوشبخت قلمداد كردن دروغين كه دست غيب حامي آن است، يك شبه دروغ ثابت نشود، ناگزير مجاري اطلاعاتي و ارتباطات آزاد شهروندان ايراني را به شدت زير كنترول گرفته محدود ساخته اند. از سوي، در جهان كنوني نظام ترويجگر اخلاقي و تعيين كننده اخلاق شهروندان، جايگاه ندارد. افزون بر اين، طبقه متوسط و شهرنشينان ايران در سطح هستند كه اين فضاي خفقان آور را حس كرده در برابر آن مبارزه كنند. چيزي كه اتفاق افتاد و ثابت كرد كه ديگر محدوديت اطلاعاتي و ارتباطي و تعيين تكليف كردن اخلاقي براي مردم نمي تواند بيچارگي هاي مردم و دروغ گويي اربابان قدرت و ولايت را پوشيده نگهدارد. چون اشتباه بزرگ خامنه ای و نظام ولایت فقیه در این است که مردم را بی عقل و در وضعیت صغارت عقلی فکر می کنند.

 از جانب دیگر، می توان به رسوخ و نفوذ رسانه هاي خارجي مثل بي بي سي و دیگران اشاره كرد كه در اين مقطه مهم زماني و تاريخي، ديوار سخت كنترول و سانسور دولتي را درنورديدند و اطلاعات را به مردم رسانیدند. واقعیت همین است که رسانه هاي بيروني يك باره ايران را سوراخ سوراخ كردند و روايت رسمي از رويدادها و جامعه ايران را كه توسط رسانه هاي رسمي پخش و نشر مي شد، به چالش فراخواندند. برخلاف تصور ولایت فقیه، ایران نمی تواند در شرایطی که جهان به دهکده بدل شده است، خلوتگه امنی برای کارهای دست غیب باشد. به اين دليل بخش عظيم از هماهنگي و خزش مردمي در برابر تقلب آرا در ايران مديون رسانه ها غير دولتي و بيروني است. چنانچه خامنه اي نيز در سخنان روزجمعه خود با عصبانيت تمام به آن اشاره كرد و رسانه هاي خارجي را دشمن آن خلوتگاه قدرت مطلقه خود دانست كه در آن هرچيزي مي ساخت و بهانه اش را هم به دست غيبی بخيه مي زد.

 به هر صورت مردم عصيان كردند و كاخ دست غيب پرورده شده ولايت خامنه اي ترك برداشت و پايه هايش به شدت لرزيد. اما مساله اين است كه با توجه به اتفاقات يك هفته گذشته و سخنان خامنه اي چه اتفاق خواهد افتاد؟ فكر مي كنم كه مردم جرائت انتقاد كردن و خزش در برابر نظام را پيدا كردند و اين بزرگترين خطر نظام حاكم است. يعني، آبروي خودساخته اي اربابان قدرت را در داخل ايران و در سطح بين الملل خدشه دار و رسواتر كردند. نفس مساله انتخابات و تقلب يك طرف قضيه است اما آنچه مهم است خزش مردم و اعتراضات گسترده مردم در برابر ولايت دست غيب نشانده است. نظام كه تمام استبداد و اعمال غير انساني را به دست غيب نسبت مي دهد. اما مسووليت بزرگ به عهده روشفكران ايران است كه جنبش مردمی را بايد خوب رهبري كنند و اعتراض نسبت به توليتاريزم حاکم را به يك گفتمان فكري-فرهنگي- اجتماعي تبدل كنند و از شكل توده اي آن نجات بدهند. هرچند اين احتمال زياد است كه جبش مردمي اين بار نيز به شدت سركوب شوند و عده اي زياد از فعالان سياسي بازداشت شوند اما مهم اين است رهبران جناح اصلاح طلب و ديگر انديشان ایرانی نگذارند كه اين اعتراض خفه شده و به شكل يك موج گذران، فروكش كرده به فراموشي برود. چون در ين صورت، بزرگترين ياس تاريخي را ايران تجربه خواهد كرد که جبران ناپذیر است.

+ نوشته شده در Sun 21 Jun 2009ساعت 10:51 توسط پهلوان |