تبليغاتX
رویکرد - از ایدئولوژی طالبان تا منابع تمویل و نیروی انسانی آن

 طالبانیزم پدیده ای است که از بطن جهاد برخواسته و افغانستان را به لحاظ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ویران کرد؛ طالبانیزم، به نوعی، مرحله تکاملی جهاد و اسلام جهادی و پیکارجو بعد از دوران جنگ سرد نیز هست. اما این پدیده، تاهنوز کمتر به صورت عالمانه و بدور از غرض ورزی های مثبت و منفی مورد تحقیق و ارزیابی بی طرفانه قرار گرفته است. تعدادی آمده اند طالبانیزم را به دور از زمینه های اجتماعی و فرهنگی آن به شکل مجرد در آسمان هفتم بررسی کرده و عده دیگر هم آمده آن را در قعر یک چاه تاریک مورد بررسی قرار داده اند. مهم این است که در مطالعات طالبان، علاوه بر مسایل زمانی و مکانی، مهم تر از همه ایدئولوژی طالبان که همان طالبانیزم است، باید مورد کنجاش جدی و همه جانبه قرار بگیرد. البته مسایل مادی در تحقیقات استراتژیک جایگاه بس بزرگی را می توان داشته باشد اما اگر بخواهیم طالبان را به صورت همه جانبه به عنوان یک پدیده ای که مخالف مدرنیته و عقل گرایی، حقوق بشر و دموکراسی، قانون و عدالت به سبک و سیاق مدرن هستند، مورد تحقیق قرار بگیرند، باید ابعاد مختلف مساله را در نظر داشته باشیم.

 حرف من این است که برای شناخت طالبان باید تمام ابعاد این پدیده را مورد بررسی قرار داد؛ هم بعد ایدئولوژیک و هم ابعاد مکانی و زمانی، هم شبکه حمایتی سیاسی و اقتصادی آن را باید شناخت. اما امار که از سوی مراکز تحقیقاتی راجع به طالبان و تروریزم بیرون داده می شود، به شدت مشکوک و غیرمعیاری به نظر می رسند. همین گونه اظهار نظر های مقامات غربی را در مورد پدیده ای طالبان نیز به شدت مورد تامل باید قرار داد. به عنوان مثال توجه کنید به اظهارات جنرال دیود پترویس قوماندان عمومی قوای امریکا در افغانستان و عراق، که با روزنامه وال ستریت جورنال در قسمت منابع تمویل طالبان، به سه نکته کاملاً سطحی و بدیهی اشاره کرده است. جنرال پترویس با این روزنامه گفته است که منابع تمویل طالبان عبارت اند از، درآمد آن ها از مواد مخدر، پول های که از تجارت قانونی که ملکیت پنهانی گروه های مسلح میباشد، بدست می آیند، و پول های که از جانب سازمانهای خیریه و اشخاص انفرادی خارجی به آنها پرداخته می شود، می باشند. فکر کنم که این برداشت یکی از غلط ترین برداشت ها در مورد طالبان – حد اقل در مورد منابع تمویل آن ها –  است که متاسفانه از سوی یک مقام بلند پایه امریکا اظهار شده است. منابع تمویل طالبان علاوه بر آنچه آقای پترویس بر شمرده است، سازمان های دیگر  از داخل و خارج افغانستان نیز هستند که به صورت مستقیم و غیر مستقیم در تمویل طالبان دست دارند؛ سازمان مختلفی از حوزه خلیج فارس گرفته تا پاکستان و افغانستان در تمویل طالبان عملاً نقش دارند. البته که افراد مختلفی که سرمایه دار و ثروتمند هستند نیز در این مورد نقش دارند ولی منظور من از سازمان ها، عمدتاً سازمان های دولتی در سطح منطقه می باشد.

 بر اساس نوشته روزنامه، مقامات امریکایی می گویند که اداره استخبارات مرکزی امریکا (سی آی ای) بعضی افراد وسازمان های خیریه را تشخیص کرده است که در رساندن چنین کمک ها دست دارند، اما آن ها به خاطر این که عملیات برای جلوگیری انتقال چنین پول ها اخلال نه شود، از ذکر نام این افراد و موسسات خود داری کرده اند. این درست، اما امریکا و استخبارات غربی چرا بارها ادعا کرده اند که سرویس استخباراتی پاکستان در کمک به طالبان دست دارند. چرا نام از آی اس آی نیز در این اظهارات به چشم نمی خورد؟ این دوگانگی در استراتژی و مبارزه با تروریزم نیست؟ از اظهارات مقامات غربی چنین نتیجه می شود که یا آن ها شناخت دقیق از اوضاع ندارند یا هم تحث تاثیر داده های مشکوک مراکز تحقیقاتی و اطلاعات استخباراتی کشورها هستند که در افغانستان آمار جعلی ارائه می کنند. یا هم خودشان آگاهانه می خواهند برای سردرگمی افکارعمومی چنین آمارهای را ارائه بدهند. نگرانی من این است که با شناخت غلط و ناصحیح از پدیده بنام طالبانیزم، نه تنها نیروی انسانی و امکانات برای حل مساله افغانستان و مبارزه با طالبانیزم، به بیراهه خواهد رفت، بلکه فرصت تاریخی که اکنون به دست افغانستان است، نیز از دست خواهد رفت. اگر فرصت این بار از دست افغانستان برود، هزینه تحمل ناپذیر آن را ملت افغانستان خواهند پرداخت.

 حتماً به اظهارات پرویز مشرف در روسیه توجه کرده اید. پرویز مشرف گفت: "فقط دو فیصد مردم در سرحط را "طالبانی شدن" در برگرفته است. فقط 0.3  فیصد کسانی هستند که در فعالیت های در منطقه سرحدی در گیر می باشند. بخش کوچک طالبان در باره تحولات مذهبی و سیاسی و یا هم اجتماعی می اندیشند. ولی تمام جهان در باره طالبان پاکستان صحبت می کنند! این عجیب است." در ادامه مصاحبه خود سیاست پاکستان را مخالف حضور نیروهای خارجی در افغانستان عنوان کرد و در کل منافع پاکستان را مخالف سیاست ها و استراتژی افغانستان محور امریکا در منطقه عنوان کرد. حالا می شود حدس زد که فرضیه "اجراج نیروهای خارجی از افغانستان" از کجا آب می خورد. چرا حساسیت ها در برابر نیروهای خارجی در افغانستان تقویت می شود. کتاه ترین جواب این است که در افغانستان باز هم یک خلا قدرت به وجود بیاید و کشورهای همسایه هرچیزی که دلشان خواست باز در این خلا باندازند. چنان چه مشرف نیز تاکید می کند که در افغانستان هیج چیزی وجود ندارد. بنابرین، زمینه برای هر نوع تک تازی پاکستان و ایران مساعد است! از طرفی، مشرف کسی است که در زمان اقتدار خود، تمام مرکز ثقل ناامنی و جنگ را در افغانستان بازپایه گزاری کرده به شکلی از بی ثباتی در افغانستان حمایت می کرد.  بنابرین، براساس اظهارت مشرف، منابع تمویل طالبان تنها موارد مخدر، گروه مسلح محلی و سازمان های غیر دولتی نیستند، بلکه آن ها هم هسند که طالبانیزم در افغانستان در راستای منافع شان است. طالبان کاملاً به دست بازیگران منطقه ای قرار دارند و یک گروه به شدت ایدولوژیک نیز می باشند. منابع تحقیقاتی افغانستانی متاسفانه همواره قسمت از عظیم از طالبان را مردم بیکار توصیف می کنند، در حالی که این فرضیه کاملاً غلط می باشد. اصلاً در افغانستان، ما به پدیده به نام طالبانیزم به عنوان یک ایدولوژی با تمام الزامات و ضروریات اش مواجه هستیم که اکنون به برگ بازی این و آن بدل شده است. در مطالعات تیوریک در باب تروریزم  اگر دقت کنیم، یکی از انواع تروریزم، تروریزم ایدولوژیک است که بنام تروریزم اسطوره گرا نیز یاد شده است. بنابرین، تروریزم کنونی در افغانستان و پاکستان به لحاظ نوعی در همپوشی کامل با طالبانیزم و بنیادگرایی قرار دارد. پس طالبان تنها یک گروه ناراضی نیستند که از منابع کاملاً محدود و قابل کترول تمویل شوند، بلکه نیروی ایدئولوژیک و پیچیده ای هستند که با شبکه های مختلفی کمک کننده، از القاعده گرفته تا سازمان های استخباراتی، در ارتباط هستند.

 فکر کنم پیامد اظهارات بدور از واقعیت و تاجای غیر مسوولانه در مورد طالبان وتروریزم درافغانستان با بهتر بگویم، تروریزم ناشی از طالبانیزم و افراطیت، در آینده تاوان گزافی را از ما می خواهد. بخش بزرگ از دولت سازی در افغانستان، ایجاد ثبات و امنیت و در نهایت توسعه افغانستان و ضمانت بقای افغانستان، شناخت درست از دشمن افغانستان، دشمن حقوق بشر و مدنیت در افغانستان است. به گفته تیسو آدمی زمانی خوش را می شناسد که دشمن اش را بشناسد.  تا زمانی که ما این دشمن کاملاً عینی و تجربه شده را دقیق نشناسیم، نه مبارزه با تروریزم و افراطیت معنا دارد و نه هم به دنبال دموکراسی و حقوق بشر برویم. قبل از همه باید طالبانیزم را در افغانستان از منظرگاه های مختلف مورد ارزیابی و کنجکاوی قرار بدهیم.

 باید به درجه اول ایدولوژی طالبان یا طالبانیزم، به صورت دقیق از منظر معرفت شناختی و انسان شاختی مورد ارزیابی قرار بگیرد. اصلاً طالبانیزم از نظر معرف شناختی، چگونه یک پدیده ای است که در قرن بیست و یک با عقل، مدنیت، حقوق بشر، زن و آزادی و انسانیت مشکل دارد. منابع تمویل طالبان به عنوان یک لشکر ایدولوژیک، مسایل بعدی است که باید دقیق و صادقانه بررسی شوند. نه آن طوری که جنرال پترووس دسته بندی می کند که آشکارا غلط و سطحی است. بخش دیگر مساله نیروی انسانی طالبان است که باید مورد ارزیابی قرار بگیرد. نیروی انسانی طالبان کی ها هستند و تحت چه شرایطی به ایدولوژی طالبانیزم می گروند. البته دسته بندی افراد طالبان به لحاظ انگیزش و گرایش، بسیار سخت است؛ چون یک امر غیر عینی و غیر قابل تحقیق است. چگونه  پرسشنامه در بین طالبان و اعضای آن توزیع کرد تا ازانگیزه های آن ها باخبر شد و سپس آمار ارائه داد؟ فکر کنم، تحقیق میدانی امکان ندارد. اما حد اقل باید کارهای در حدی صورت بگیرد که از فرضیه های غلط در این مورد جلوگیری شود. علاوه براین، ابعاد اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، تاریخی و انسان شناختی را نیز در شناخت طالبان و ایدئولوژی آن، باید شامل کرد؛ این ها جدی ترین پارامترهای اند که در شناخت طالبان و آنچه را که امروز ما با آن دست به گریبان هستیم، کمک می کنند.

 نکته دیگر را که می خواهم تاکید کنم این است که در قمست منابع تمویل طالبان نیز باید دقت صورت بگیرد. چون به لحاظ استراتژیک، یکی از راه های مبارزه با طالبانیزم تشخیص دقیق شبکه حمایت گر مالی آن است. در حالی که دسته بندی جنرال پترووس از منابع تمویل طالبان چیزی بسیار معمولی و سطحی است که باید بیشتر از این در مورد آن تفکر شود. هرگاه صادقانه و روشمندانه منبابع تمویل طالبان شاخته شده و مورد کنترل قرار بگیرد، و حتا به لحاظ حقوق در زمنیه اقدامات انجام شود، یگ گام مهم در راستای مبارزه با طالبانیزم برداشته می شود؛ و این خدمت بزرگ به منافع ملی افغانستان است.

+ نوشته شده در Sat 30 May 2009ساعت 20:20 توسط پهلوان |