بجای کتاب، بمب و تروریست را در مرز بگیرید!
12 حوت 1387 کابل
روز دوم مارچ خبر آمد که در ولایت نیمروز یک کانتینر کتاب که اختلاف مذهبی وقومی را دامن می زنند و از ایران وارد شده بودند، توسط دولت افغانستان ضبط شد. جالب این که انگشت اتهام در اول بسوی ایران نشانه رفت. در حالی که این کتاب ها را تاجران افغان وارد کرده اند؛ مثل هرچیزی دیگر که وارد می شوند! پس، این تجاران، نوکران ایران و خائینان ملی اند؟ بگذارید با یک مقدمه کوتا به این بحث بپردازم.
حکومت ها، همواره می خواهد برواقعیت با توسل به توطئه پرده افگنده آن را انکار کند. نشانه هایی اگر از بروز این واقعیت ها و یا آشکار شدن تمایلات مخالف حکومت بروز بکند، سرکوب می شود. از طرف حکومت همواره با کنشگران دیگر اندیش و راست گوی، نه تنها که برخورد سرکوب گرایانه می شود، که هزار و یک تهمت و توهین برای بدنامی آن ها و تبرئه خویش نیز بکار می برند. این گونه حکومت ها همواره تلاش می کند که بر اساس "فرضیه های سیاسی" کاملاً ایدئولوژیک حکم فرمایی کنند. در حالی که این فرضیه های ایدئولوژیک نه تنها که بارها بحران آفریده اند، بلکه هیچ راه حل معقول را نیز به دست نمی دهند. دنیای پیشرفته امروز، بر اساس فرضیه "آزمون و خطا" حرکت می کند. یعنی فرضیه ی درست آن است که به گفته کارل پوپر فیلسوف نامدار قرن بیستم، ابطال پذیر باشد. تاریخ علم که دنیای امروز را متحول کرده است، بر اساس فرضیه های ابطال پذیر در یک فرایند آزمون و خطا شکل گرفته اند. در حالی که در حکومت های فاشیستی و ایدئولوژیک، "آموزن و خطا" و "ابطال پذیری" فرضیه ها جایگاه ندارد؛ بلکه همواره بر فرضیه های فاشیستی که می تواند منشا مذهبی، نژادی و ایدئولوژیکی داشته باشد، با زور و توطئه تاکید می شود.
افغانستان یکی از کشورهای جهان است که حاکمیت ها در آن بر اساس فرضیه های "ابطال ناپذیر" که غالباً ایدئولوژیک و فاشیستی اند، شکل گرفته و دوباره محکوم به زوال شده اند. در تاریخ افغانستان نمونه های فراوان از این الگوی ناکارآمد و فاجعه آفرین را می توانیم بیابیم که همواره فاجعه آفریده و تخم نفاق ملی افگنده است. در شرایط کنونی که ادعا می شود در افغانستان حکومت دموکراتیک بر سر اقتدار است، نیز با نمونه های فراوان از این دست، بر می خوریم. در روزهای پیش(2 مارچ) اعلام شد که یک کانتینر کتاب در ولایت نیمروز، ضبط شده است. دلیل ضبط این کتاب ها از سوی برخی مقامات کشور، ضدیت این کتاب ها با قوم پشتون و مذهب سنی در افغانستان عنوان شده است. هرکسی که از تاریخ و اوضاع افغانستان، و بازار کتاب و وضعیت فرهنگی در افغانستان، و از هویت این کتاب های ضبط شده، اطلاع دارند می دانند که سخنان آنها در کدام "فرضیه های سیاسیِ" ایدئولوژیک ریشه دارند. از مجموع دوهزار جلد کتاب، تنها 15 عنوان کتاب توقیف می شود که شامل نهج البلاغه، اصول کافی، شناسنامه افغانستان، نوشته بصیر احمد دولت آبادی، نویسنده شناخته شده افغان، هزاره ها، نوشته حسن پولادی، پژوهشگر آمریکایی افغانی تبار، می شود (بی بی سی، 02 مارچ، 2009). لیست کامل این 15 قلم کتاب "مشکوک قرار زیر است: ۱- گفتار نراقی، ۲- هزاره ها، ۳- جنبش های اسلامی معاصر، ۴- نهج البلاغه، ۵- شکوفایی عقل، ۶- اصول کافی، ۷- شناسنامه ی افغانستان، ۸- علوم قدرنی، ۹- آموزش عقاید، ۱۰- حقوق اساسی، ۱۱- تفسیر موضویی قرآن کریم، ۱۲- اخلاق کارگزاران، ۱۳- ترجمه ی غدیر، ۱۴- کلام نور و ۱۵- انسان به انسان (2 مارچ، جمعیت اصلاح و انکشاف اجتماعی افغانسان). این در حالی است که این کتاب ها قبل از این نیز در بازار کتاب در کابل به فروش می رسیده و این بار چاپ دوم و سوم آن ها توقیف شده است. حال، سوال این است که مشکل این کتاب ها چیست که باعث اختلاف افگنی مذهبی وقومی خوانده می شود؟
مقامات وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان، مدعی اند که این کتاب ها به قصد "دامن زدن به اختلافات میان مذاهب شیعه و سنی" وارد افغانستان می شود و به این دلیل در ولایت نیمروز ضبط گردیده اند (خبرگزاری صدای افغان، 11 حوت، 1387). بعداً، مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ، ضبط کتاب ها را کار غیر قانونی علمای ولایت نیمروز قلمداد کردند. اما آقای رحیمی عضو شورای علمای نیمروز گفت: "به دستور والی نیمروز هیئتی گسیل شد به طرف گمرک (ولایت نیمروز)، این هیئت مشترک این کتابها را بررسی کرد. در ترکیب این هیئت نمایندگان اداره اطلاعات و فرهنگ هم بودند، نمایندگان امنیت ملی هم بودند، از ارشاد و اوقاف هم بود، از طریق همین چند ارگان این کتابها بررسی شد و همین گونه عوارض (ضدیت با قوم پشتون و مذهب سنی) در این کتابها دیده شده است" (بی بی سی، 2 مارچ، 2009). باید ذکر کنم که – به گفته امان الله عبيدى رئيس اطلاعات وفرهنگ نيمروز – به محض که "علما" از این خبر اطلاع یافتند، بدون این که این کتاب ها را بخوانند، اعلان کردند که این کتاب ها اختلافات قومی و مذهبی به راه می اندازند. بر همه روشن است که به خاطر جنگ و عقب ماندگی افغانستان در عرصه چاپ، نشر و کتابت، به خصوص در دوران سه – چهار دهه اخیر تاریخ افغانستان، اکثر نویسنده های صاحب نام، آثار شان را در بیرون از افغانستان به نشر می رسانند. مخصوصاً کتاب هایی در مورد تاریخ و اقوام افغانستان توسط نویسنده ها و پژوهشگران افغانستان به زبان فارسی به نشر رسیده است، معمولاً در ایران چاپ شده اند. کتاب های که در مورد تاریخ هزاره ها و افغانستان به زبان فارسی نوشته شده اند، و اتفاقا در جمع کتاب های ضبط شده توسط وزرات اطلاع فرهنگ هم می باشند، توسط نویسنده های هزاره تبار و افغان نوشته شده اند. اما برای هیچ کسی تاهنوز معلوم نیست که چه مسایلی در این کتاب ها بر ضد قوم پشتون درج است؟ وزارت اطلاعات و فرهنگ این را به هیچ کسی تاهنوز به صورت روشن نگفته و اثبات نکرده است.
به نظر من دلیل این مساله این است که وزرات اطلاعات و فرهنگ به عنوان بخشی از دولت افغانستان، می خواهد واقعیت ها را کتمان کرده و نسل جدید افغانستان را بی سواد و دگم اندیش ببار بیاورد. در حالی که واقعیت ها در جهان امروز غیر قابل انکار و غیر قابل کتمان اند. بالاخره کسانی داستان این واقعیت ها را خواهد نوشت؛ چه افغان و چه غیر افغان. چنانچه تاهنوز ما شاهد هزاران مثال در جهان هستیم. در مورد کتاب مذهبی و عقیدتی که شامل نهج البلاغه، اصول کافی وبعضی کتاب های فلسفی است، من نمی دانم آقای خرم برای ضبط آن ها چه دلیلی دارد. آیا به نظر ایشان مذهب شیعه کفر است؟ همان طور که سال های سال پیروان این مذهب تحت عناوین مختلف و با فتاوای مختلف خون های شان را ریخته شدند. آیا تاریخ برای وزرات فرهنگ، تجربه ی عینی و انضمامی نیست؟ در حالی که در شرایط کنونی که مذهب شیعه مطابق قانون اساسی یکی ازمذاهب قانونی و اسلامی در افغانستان است پس، کتاب های شیعی، به کدام دلیل غیر قانونی و به کدام دلیلی "اختلاف میان مذهب شیعه و سنی" را دامن می زند؟ آیا جز مطلق اندیشی و نگاه غیرپلورالیستیک و غیر دموکراتیک به قضایا چیزی دیگری می تواند توجیه کند؟ اما اگر کتاب های که واقعاً نفاق افگن باشند و میان این 15 عنوان کتاب هم وجود داشته باشند، چرا از آن ها اسم برده نمی شود و چرا به همان نقاط و مباحث نفاق افگن اشاره ای نمی شود؟
یکی از مشکلات تاریخی در افغانستان که همواره مانع اصلی روشنگری، نواندیشی، دین پیرایی از خرافات و نگاه دوباره به تاریخ و... شده است، عمر طولانی انگاره ها و رویکردهای دانش ستیزانه و مطلق انگار است که همواره پشتیبانی حاکمیت های سیاسی را نیز با خود داشته است. همه می دانند که نگاه دوباره به تاریخ افغانستان و یا بازاندیشی تاریخ افغانستان یک ضرورت ملی و تاریخی در افغانستان است. همه می دانند که تاریخ در کل، و همین طور تاریخ افغانستان، جاده یک طرف است؛ بنابرین، باید بازش کرد و با روش های جدید تاریخ نگاری و با رویکردهای جدید و چشم اندازهای انسانی و اخلاقی مدرن و تازه، به سراغ تاریخ افغانستان رفت. فکر کنم، وزارت اطلاعات و فرهنگ به جای ترویج فرهنگ کتاب خوانی و نواندیشی، مانع کتاب خواندن و اندیشیدن می شود. از طرف دیگر وزارت اطلاعات و فرهنگ کتاب هایی را که در مورد تاریخ معاصر افغانستان نوشته اند، ضبط کرده است؛ نسل جوان افغانستان چه گونه از تاریخ این کشور آگاهی پیدا کند تا تجربه های پرهزینه و غلط گذشته را تکرار نکند؟ با سرکوب و توطئه، مطابق تاریخ یک قرن اخیر افغانستان، تنش های درون سیستمی نه تنها که از بین نمی روند، بلکه به سوی انفجار و فاجعه خواهند رفت؛ چنانچه در افغانستان چنین شد. درمورد کتاب های فلسفی و فکری، خودتان فکر کنید!
بیایید از وزارت فرهنگ سوال کنیم که در صورت نبود همین کتابخانه ها و کتاب ها که از ایران وارد می شوند و به زبان مردم افغانستان اند و در خواندن آن نیاز به رفتن کورس زبان ندارند، چه بخوانند؟ چند عنوان کتاب در سال در افغانستان نوشته می شود؟ تاجای که من آگاهی دارم، آن جوان های که "چیز فهم شده اند" از برکت همین کتاب ها اند، نه از برکت کورسهای انگلیسی و خوانش کتاب های تعبیر خواب که از جاهای دیگر وارد می شوند. یکی از دلایل اشاعه¬ی بنیادگرایی در میان نسل جدید افغانستان، عدم مطالعه و خواندن کتاب است. معمولاً جوانان ، برای یک لقمه نان یا کورس انگلیسی می خوانند و یا هم کتاب های تعبیر خواب! این است دلیلی دگم اندیشی، نااندیشی و بنیادگرایی. من نمی گویم که کسی زبان نیاموزد، بلکه باید فرهنگ کتاب خوانی در حوزه همگانی را برای توسعه فرهنگی و تولید اندیشه، نیز فراموش نکنیم.
اگر سخن از "تهاجم فرهنگی ایران" است، در شرایطی کنونی واقعاً برای من این ایده مبهم است. در روزگاری که صدها کورس زبان انگلیسی در کابل، انگلیسی تدریس می کنند و اسم اکثر شان هم به زبان های رسمی افغانستان نیست، سخن از تهاجم فرهنگی به چه معنا است؟ در شرایط که انترنیت در افغانستان توسعه می یابد و هر روز کاربران انترنتی افزایش پیدا می کند – که باید بکند – سخن ازتهاجم فرهنگی چقدر عاقلانه است؟ در روزگاری که ده ها چینل تلویزیونی و رادیویی فیلم و برنامه های خارجی را پخش می کنند، سخن از تهاجم فرهنگی تا کجا غرض آلود نیست؟ جالب این است که مقامات ایرانی نیز می گویند که "کتاب های ضبط شده غیر مذهبی مذکور، مربوط به کشور ایران نبوده و کار دشمنان ایران و افغانستان می باشد که می خواهند بین دو ملت تفرقه بیاندازند". آیا این اظهارات نشاندهنده تبانی دولت افغانستان و حکومت ایران در پشت پرده به خاطر کتمان واقعیت ها و زمین گیر کردن سواد و دانش در افغانستان نیست؟ منظور از "دشمنان ایران و افغانستان" چیست؟
بنابرین، می توان نتیجه گرفت که ضبط کتاب ها یا مبتنی بر فرضیه های سیاسی دولت افغانستان است که به سوی دیکتاتوری و قبیله گرایی حرکت می کند و یا هم مبنتی بر فرضیه های بنیادگرایانه حلقات خاص است. در هردو صورت، ضبط کتاب ها جدا از سیاست زبانی برخی افراد و واکنش های تند آنان در برابر واژه های فارسی در افغانستان، نیست. این همان فرضیه ی ایدئولوژیکی است که سال ها را ه به چاه برده است.
به دولت افغانستان پیشنهاد می کنم که بجای ضبط کتاب در مرز نیمروز، بمب، تفنگ و تروریست را بگیرند و نگذارند داخل افغانستان شده مکتب ها را آتش بزنند و مردم را بکشند! لطفاً عاقلانه مرزهای افغانستان را به خاطر تامین امنیت محکم بگیرید نه این که اندیشه و چشم مردم را بسته می کنید! نه واقعیت ها را کتمان کنید و نه مردم را از خواندن واندیشیدن محروم. بگذارید مردم بخوانند و فکر کنند تا توانایی آزمون و خطا را پیدا کنند؛ بگذارید که فرضیه ها ابطال پذیر شوند. حقانیت فرضیه های غلط، با زور و توطئه راه به حقانیت نمی برند! لطفاً بروید تروریست ها را بگیرید!