تبليغاتX
رویکرد - رابطه افزایش نیروی­های خارجی و امنیت در افغانستان

رابطه افزایش نیروی­های خارجی و امنیت در افغانستان

کابل - ۱۸/ ۲ /۱۳۸۸

 در این روزها کم کم فضای انتخاباتی در افغانستان گرم تر می شود اما برای انتخابات امنیت لازم است. امنیت و ثبات مساله ی است که با سرنوشت و آینده افغاستان رابطه می گیرد و بدون امنیت، انتخابات در افغانستان نه تنها که آسیب خواهد دید بلکه ناقض خواهد بود. این امنیت است که زمینه انتخابات آزاد و شفاف، و در ضمن زمینه را برای ظهور نیروهای جدید و دموکراتیک در عرصه های مختلف فراهم می کند. بدون امنیت توسعه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی به طوری مستمر و پیوسته ناممکن است.  بنابرین، فکر می کنم که تامین امنیت و ایجاد ثبات در افغانستان با افزایش تعداد نیروهای خارجی –  در شرایط کنونی – برای جنگ با تروریزم، در رابطه است. و این رابطه کاملاً قابل تعریف و توضیح می باشد.

 به عنوان مثال اولین نیاز برای امنیت، در جریان انتخابات است. همه می دانند که انتخابات بدون تامین امنیت برگزار شده نمی تواند. اما در اینجا منظور از امنیت، تنها امنیت انتخابات نیست، بلکه امنیت به معنای وسیع آن است  که زمینه را برای گذار به سوی دموکراسی فراهم می کند؛ زمینه را برای توسعه اقتصادی و سیاسی فراهم می کند... درست که انتخابات در ذات خود دارای اهمیت دموکراتیک و میکانیزم دموکراتیک برای انتقال قدرت و جابجایی نخبگان سیاسی یک کشور است؛ اما بدون امنیت، ناکام خواهد بود. در این مقطع تاریخی، انتخابات در افغانستان که یک کشور در حال گذار است، جایگاه بسیار مهم و حیاتی دارد. اما انتخابات خود عامل گذار به دموکراسی نیست، بلکه انتخابات بهترین میکانیزم دموکراتیک و مشروع برای انتقال قدرت است که روند گذار به دموکراسی را سالم کرده،  سرعت و مشروعیت بیشتر می بخشد.

 در کلیت امر، در جامعه مثل افغانستان که در حالت گذار به موکراسی قرار دارد، موضوعاتی مختلف و از ابعاد مختلف باید مورد بحث واقع شوند؛ چون، گذار به دموکراسی به عنوان یک استراتژی ملی با کارگزاری دقیق سیاسی دولت، جامعه مدنی، مطبوعات و دیگر عوامل داخلی و خارجی، مطرح می شود. بنابرین، قبل از همه، باید خود پدیده ای دموکراسی به لحاظ فلسفی و معرفت شناختی مورد تحلیل قرار بگیرد تا در حوزه عمومی به عنوان یک گفتمان مسلط و مطلوب پذیرفته شود. و سپس فرایند گذار به دموکراسی مورد بحث و تدقیق نظر قرار گیرد. اما حالا از این بحث پُردامنه می گذریم.

 در بحث گذار به دموکراسی، آنچه که جایگاه خاص و ویژه دارد، عبارت از عوامل و موانع گذار اند؛ این عوامل و موانع می توانند، داخلی، خارجی و منطقه ای باشند. این عوامل و موانع را به لحاظ ماهیتی نیز می توان دسته بندی کرد که اکنون از این بحث می گذریم. اما تا آنجایی که من می دانم، دولت به عنوان محوری ترین ماشین گذارده دهنده ای یک مملکت به سوی دموکراسی تا هنوز در شناسایی عوامل گذار و موانع گذار در افغانستان موفق نبوده است. در بسیاری از موارد، دولت به جای تقویت عوامل گذاردهنده، به تقویت عوامل بازدارنده پرداخته است. به این دلیل، گذار به دموکراسی در افغانستان از هرزمان دیگر پیچیده­تر شده و نیازمند پرداخت نظری بیشتر از هرزمانی دیگر شده است. مسلم است که برای گذار به دموکراسی، دولت باید برنامه مدون داشته باشد. در حالی که دولت افغانستان تاکنون در این عرصه ها برنامه نداشته اگر داشته هم شفایی و روزمره بوده است. با برنامه شفایی نه تنها که گذار به دموکراسی صورت نمی گیرد، بلکه سردرگمی و آشفته بازاری هم بر زندگی عادی مردم و هم بر سیاست و قدرت حاکم می شود.

 یکی از عوامل که برای گذار به دموکراسی زمینه می دهد، عبارت از امنیت و ثبات در یک کشور است. یعنی، امنیت خود مهم ترین و برجسته ترین امکان است. افغانستان، در طی هشت سال از بی ثباتی و ناامنی تا حدود زیادی رنج برده است. برای این که فرایند گذار به دموکراسی سرعت حاصل کند، و نیروهای داخلی و خارجی بتوانند نفش گسترده در این روند بازی کنند، باید امنیت و ثبات حاکم باشد. بخش عظیم از مساله امنیت رابطه می گیرد به وجود نیروهای خارجی در افغانستان. یعنی، بخش عظیم از امنیت نسبی در افغانستان مدیون نیروهای خارجی است. در کلیت امر می توان گفت که امنیت کنونی افغانستان وابسته به نیروهای خارجی است، در غیر آن، افغانستان دارای امنیت حد اقلی نیز نخواهد بود.

 برای گذار به دموکراسی به ثبات و امنیت ضرورت است. پس باید به مساله امنیت درافغانستان اندیشید. اشاره کردم که امنیت در افغانستان توسط نیروی های گذار دهنده ای خارجی تاکنون تامین می شود که منظور همان ناتو، آیساف و جامعه جهانی و امریکا است. در کلیت امر، جامعه جهانی، ناتو و امریکا نیروهای گذار دهنده­ی خارجی در افغانستان به شمار می روند. همین نیروها اند که در تامین امنیت نقش برجسته را بازی کرده، از فروپاشی دموکراسی نیمه­بند کنونی جلوگیری می کنند. عده ی زیادی از صاحب نظران در امور گذار به دموکراسی و یا گذارشناسی، به این نظر اند که تعداد نیروی نظامی حافظ امنیت در یک کشور پسا-منازعه، با بالارفتن گراف امنیت و ثبات در آن کشور رابطه دارد. یعنی به هراندازه که نیروهای جامعه جهانی و حافظ امنیت در یک کشور در حال گذار و ویران شده مثل افغانستان افزایش پیدا کند، به همان میزان امنیت فراهم می شود. وقتی امنیت فراهم شد، روند گذار به دموکراسی نیز تسهیل و تسریع می شود.

 به صورت مصداقی، این موضوع در افغانستان قابل بحث است. از زمانی که امریکا بر عراق حمله کرد، زمینه های ناامنی در افغانستان فراهم شد. ایالات متحده امریکا، جامعه جهانی و محتدان آن بیشتر متوجه عراق شدند تا افغانستان. بیشترین نیروی نظامی را به سوی عراق برای جنگ گسیل داشتند. اما در عراق دیده شد که وضعیت خطرناک تر از افغانستان شد و گراف امنیت و ثبات به صفر تنزل پیدا کرد؛ افزایش انفجارات در عراق نگرانی جدی سازمان ملل و جامعه جهانی و سازمان های مدافع حقوق بشر را نیز در پی داشت. اما استراتژی که برای مهار بی ثباتی در عراق بکار رفت و نتیجه مثبت داد این بود که امریکا و متحدین اش به این نتیجه رسیدند که  نیروهای نظامی شان را در عراق افزایش دهند. پس، در مساله بهبودی امنیت در عراق علاوه بر عوامل گوناگون و حتا بی شمار دیگر، مهم ترین عامل افزایش نیروی نظامی برای مهار ناامنی بود.

 اما برعکس عراق، وضعیت ثبات و امنیت در افغانستان هر روز بدتر شد تا اینکه موج گسترده از اعتراضات و نگرانی ها را بر انگیخت. درجه ناامنی در افغانستان به حد بالا گرفته که آدم ها از کابل به غزنی-قندها-هرات رفته نمی توانند. از سوی، طالبان نیز هر روز قدرتمندتر شده و دولت را تضعیف می کنند. در چنین شرایطی، فکر می کنم بهترین راه برای مهار ناامنی و بی ثبانی، افزایش نیروهای نظامی خارجی و در کنار آن تقویت ارگان های امنیتی افغانستان است. در غیر این صورت، با سروصدا و متهم کاری ها، نه تنها که امنیت تامین نمی شود، بلکه فرصت ها از دسته رفته و آینده افغانستان به خطر مواجه می شود.

 واضح است که امنیت در افغانستان منوط به حضور نیروهای خارجی است و نیروهای دولتی تاهنوز آماده برای تامنیت امنیت در سطوح مختلف نمی باشند. بنابرین، دولت افغانستان باید سخنان اوباما و استراتژی جدید امریکا را مبنی بر افزایش نیرو در افغانستان، جدی بگیرد. بارک اوباما می گفت که نیروهایش را از عراق خارج می کند و اما جنگ در افغانستان برضد تروریزم را هوشمندانه به پیش می برد. در ضمن می گفت که نیروهایش را در افغانستان افزایش می دهد. ما شاهد هستیم که امریکا نیروهایش را در افغانستان افزایش داده است و حتا بیشتر از این افزاش خواهد داد. خوبی مساله نیز در این است که این نیروها تنها امریکایی نیستند بلکه از کشورهای مختلف در قالب ایساف  و ناتو در افغانستان حضور دارند. اما چیزی که نگران کننده است این است که هماهنگی اطلاعاتی درست و همه جانبه میان نیروهای خارجی و نیروهای داخلی وجود ندارد. در این قسمت باید دولت افغانستان ابتکار عمل داشته باشد تا از کشتار غیر نظامیان در آینده جلوگیری شود. علاوه برین، می باید مردم و ساکنان محلی با دولت و قوت های خارجی همکاری داشته باشند. در غیر این صورت اگر دولت نیز نقش پوپولیستی بازی کرده و صرفاً به متهم کاری بپردازد، وضعیت بدتر خواهد.

 در نتیجه می توان گفت که در شرایط کنونی که طالبان در حال تشدید نیرو برای جنگ در افغانستان اند، وضعیت امنیت نگران کننده شده است، وضعیت اقتصادی  و رضایت همگانی به دلیل ناامنی گسترده در کشور، به یک بحران بدل شده است، باید هرچه عاجل در جهت تامنین امنیت و ثبات سیاسی- اجتماعی- اقتصادی کار صورت بگیرد. واضح است که دولت مرکزی بر افغانستان حاکمیت ندارد. بنابرین، برای تامنت امنیت و گذار افغانستان از حالت به سوی نقطه مطلوب، می باید نیروهای خارجی افزایش پیدا کند. چون من معتقدم که افزایش نیروهای خارجی با تامین امنیت رابطه مستقیم دارد.   

+ نوشته شده در Sat 9 May 2009ساعت 13:48 توسط پهلوان |