تبليغاتX
رویکرد - صدای پای مرگ در تراژیدی پاکستان؟

صدای پای مرگ در تراژیدی پاکستان؟

کابل – 13/ 2 / 1388

اشاره: این مطلب را برای یکی از روزنامه ها نوشته بودم.

 جنگ در پاکستان در شرایط ادامه می یابد که ده ها هزار نفر آواره شده و طالبان به عنوان دهشت ناک ترین نیروی که بر ضد ساختارهای مدرن قدرت و سیاست (دولت) در منطقه و پاکستان می جنگند، بار دیگر غرب و کشورهای منطقه را غافلگیر کرده اند. تنها چیزی که از پیامد جنگ و استمرار بحران در پاکستان، افغانستان و ایران مشهود به نظر می رسد، یک تراژیدی بزرگ و فراگیر است. تاکنون کسی نمی­داند که جنگ تا چه وقت ادامه خواهد یافت و موضع قدرت های منطقه و غرب مثل امریکا و بریتانیا چه تاثیری بر وضعیت منطقه خواهد گذاشت. تغییر خوفناکی را که طالبانیزم در سر می پرود، بدون شک حکایت از تراژیدی دارد که مرگ را بشارت می دهد.

 این سخن زمانی روشن است که به سخنان ژنرال پترائوس دقت کنیم. ژنرال پترائوس از سقوط پاکستان در ظرف چند هفته آینده خبر می دهد. قبل از این نیز مقامات غربی به شدت نگرانی شان از پیشروی طالبان به سوی اسلام آباد و به کنترل گرفتن سلاح های هسته ای پاکستان، ابراز داشتند. این نگرانی ها زمانی اوج گرفت که دولت آقای زرداری با طالبان در دره سوات معاهده صلح و دوستی امضا کردند و اما طالبان به سوی بونر در 100 کیلومتری اسلام آبار پیشرفتند. سوالی که مطرح می شود این است که دلایل جنگ پاکستان با طالبان چه بود؟ آیا پاکستان از سقوط ترسید؟

 ظاهراً دو دلیل عمده می تواند وجود داشته باشد. دلیل اول پیشروی طالبان در100 کیلومتری اسلام آباد بود که به شدت اقتدار دولت و ارتش پاکستان را زیر سوال برد. چون، وجود طالبان در پاکستان و استفاده ابزاری از آن توسط دولت و نهادهای نظامی واستخباراتی، در صورتی امکان دارد که تهدید برای ارتش و دولت پاکستان به شمار نروند. اما پیشروی طالبان و تبلیغ جهاد بر علیه دولت، اقتدار داخلی دولت را زیر سوال برد و دولت مجبور به اقدام نظامی در برابر طالبان شد. دلیل دوم عبارت از فشار های خارجی  بر دولت پاکستان بود. پیشروی طالبان تا 100 کیلومتری اسلام آباد، دولت های غربی از جمله امریکا را نگران کرد که مبادا طالبان به تاسیسات هسته ای پاکستان دست بیابند و این، یعنی سقوط پاکستان. دستیابی طالبان به تاسسات هسته ای پاکستان، نه تنها که دولت های غربی، بلکه دولت های منطقه را نیز نگران کرده است.  بنابرین، دولت پاکستان دریافت که اگر با طالبان مبارزه جدی نکند، توسط ارتش امریکا سرنگون خواهد شد.

 علاوه برآنچه ذکر شد، بحران در پاکستان لایه های متفاوت سیاسی، اجتماعی- فرهنگی و اقتصادی دیگری نیز دارد. یعنی، مشکل تنها مساله طالبان و دولت پاکستان نیست. هرچند که مرکز طالبانیزم به شکل میراثی پاکستان بوده که اکنون افغانستان را نیز فراگرفته است. مشکل دیگر اختلاف شدید سیاسی در میان رهبران پاکستان است. نواز شریف خود را دشمن آشتی ناپذیری زرداری قلمداد می کند و این اختلاف در اذهان عمومی یک کودتای دیگر را تداعی می کند. باز هم اختلافات در سطح زرداری و نواز شریف خلاصه نمی شود. اما مساله این است که امریکا و کشورهای منطقه در بهره برداری های سیاسی خود از این اختلافات بی نقش نیستند. واشنگتن همواره در شكل دهی ساختار سیاسی داخل پاكستان نقش مهمی داشته است و این بار نیز نمی خواهد بدون نقش باشد. به این دلیل است که آصف رضا گیلانی امریکا را حامی دیکتاتورها در پاکستان قلمداد کرد. به هر صورت، در شرایط کنونی، امریکا در قضایای افغانستان و پاکستان سهیم است. اما مساله این است که جدیت امریکا در مورد پاکستان تا کجا به حل بحران در این کشور کمک می کند؟

 رییس جمهور افغانستان و پاکستان در روزهای آینده مهمان رییس جمهور امریکا خواهند بود. گفتگوی سه جانبه افغانستان، امریکا و پاکستان در مورد مبارزه با تروریزم، برای آینده پاکستان مهم و با اهمیت است. باید منتظر بود که در این مذاکره تاکجا آقای زرداری می تواند دیدگاه امریکا و تلقی غرب از پاکستان را تلطیف کند، هرچند در ظاهر مشکل به نظر می رسد. زرداری در برابر اظهارات مقامات امریکایی مبنی بر سقوط پاکستان، به شدت واکنش نشان داد و گفت که پاکستان هم چنان به عنوان پاکستان قدرتمند و مقتدر باقی خواهد ماند. این در حالی است که پیشروی طالبان به سوی اسلام آباد و معاهد دره سواد به شدت اقتدار پاکستان را در نظرگاه غرب و جامعه جهانی زیر سوال برده بود. اما جنگ های چند روزه اخیر ارتش پاکستان در برابر طالبان هم چنان نتوانسته این تلقی را دگرگون کند.

 با توجه به اختلافات داخلی، رشد طالبانیزم، مساله هسته ای و نگرانی های غرب، آیا می توان به پیش بینی ژنرال پترائووس باورمند بود؟ برای بررسی و گشایش پیش بینی پترائوس در مورد سقوط پاکستان تا هفته های آینده چند نکته را باید ذکر کرد: اول این که این پیش بینی تازه نیست، بلکه پیش بینی ها و تصورات قبلی زیادی معطوف به این فرضیه وجود داشته است. در کلیت امر، فرضیه سقوط پاکستان مساله تازه ای نیست. دوم این که: نمی توان فرضیه سقوط پاکستان را به تمسخر گرفت. شرایط داخلی پاکستان، ساختار اجتماعی، بافت قدرت و فقر گسترده ... همه و همه عوامل اند برای فروپاشی پاکستان، و زنگ خطری است برای منطقه و غرب که مرگ و فاجعه را فریاد می زند. وقتی به قاعده جامعه و مناسبات اجتماعی و فرهنگی در پاکستان توجه کنیم، جز وحشت چیزی باقی نمی ماند. به قسمت یک گزارش در زیر توجه کنید:

 "... در پاکستان پنجاه ميليون نفر با درامد کمتر از يک دلار در هر روز زندگي خود را سپري مي کنند... فقر شديد و فقدان کمکهاي خارجي سبب شده است اين مناطق با فقر شديد فرهنگي و مشکلات اجتماعي حاد ناشي از ان مواجه شود. اکثر اين معضلات اجتماعي متوجه زنان پاکستان است که در جامعه اي مردسالار زندگي مي کنند. يکي از مشکلات جدي متوجه زنان پاکستاني ، اسيدپاشي است که بواسطه ان اعضاي مرد يک خانواده بخاطر غيرت ، خيانت همسران و عدم تمکين به روي زنان خانواده اسيد مي پاشند. هر سال بیشتر از چهارصد مورد خشونتهاي مشابه اين که درباره زنان پاکستاني روا داشته مي شود به مقامات اين کشور گزارش مي شود..."

 گزارش های از این دست در حالی منتشر می شوند که پاکستان صد بمب هسته ای داشته و خطر نفوذ طالبانیزم در درون ساختار سیاسی پاکستان نیز وجود دارد. از سوی، پاکستان در منطقه ای نیست که از بحران بدور باشد. کشورهای هند، افغانستان و ایران نیز از این بحران رنج می برند. یعنی، بحران ناشی از طالبانیزم، فقر گسترده، اختلافات داخلی، تمام این کشورها را درگیر کرده است. علاوه براین، پاکستان با کشورهای مثل هند، افغانستان و ایران دچار اختلافات مهمی است که برشدت بحران افزوده است. بنابرین، پاکستان در محیط مطمیینی منطقه ای زیست نمی کند، در حالی که باید محیط منطقه ای بهبود یابد. چون سالم شدن محیط منطقه ای به نفع همه است.

 پس،  پاکستان، با خطناک ترین بحران و تراژیدی تاریخی در منطقه درگیر است. تراژیدی پاکستان که توسط پترائوس هشدار داده شد، منطقه و جهان را در حال آماده باش در آورده است. غربی ها به همان اندازه که در فکر پیش گیری از یک فاجعه به سر می برند، خود شان را برای پیامدهای آن نیز آماده می کنند. چنانچه نگرانی شان را از دست یازی طالبان به تاسیسات هسته ای ابراز داشتند. اما اگر پاکستان در این تراژیدی سقوط کند، فاجعه بزرگی است برای تمام حاضرین منطقه که اکنون به نظاره نشسته اند. بنابرین، نباید کشورهای غربی و به خصوص کشورهای منطقه نسبت به آینده پاکستان و فاجعه مرگباری احتمالی، بی­تفاوت باشند.

 چون اگر فرض را بر تحقق پیش بینی ژنرال پترائوس بگذاریم، سقوط پاکستان به دست طالبان یک فاجعه و یک تراژیدی تاریخی در منطقه است. اگر فرضیه سقوط پاکستان به اثبات برسد، فاجعه ای که از آن به وجود میاید، همه را خواهد بلعید. پس، پیش از آن که در فاجعه سقوط،  مرگ حاضر شود و از ما حساب بگیرد، باید مواظب باشیم. چون به نظر من، سقوط پاکستان به نفع هیچ کسی در منطقه نیست. به خصوص به نفع افغانستان به هیچ صورت نیست. چون افغانستان خود در دهه های گذشته قربانی فاجعه شد اکنون نیز تاب هیچ تحول منفی را ندارد. آن هم در زمانی که طالبانیزم بزگترین خطر برای افغانستان و پاکستان است می باید از هر فاجعه که به دست طالبانیزم رقم بخورد و منجر به طالبانیزه شدن منطقه شود، جلوگیری کرده و در برابر آن همکاری های منطقه ای را قوت ببخشیم. امید که مذاکرات سه جانبه در واشنگتن در راستای قوت همکاری های منطقه ای و جلوگیری از یک فاجعه در منطقه موثر واقع شود.  

+ نوشته شده در Sat 9 May 2009ساعت 13:29 توسط پهلوان |