تبليغاتX
رویکرد

رویکرد

...دوست دارم به چگونگی برخورد با پدیده ها تامل کنم...

سوال اساسي اين است: نخست، مشكل اساسي ميان افغانستان و پاكستان چيست و ابعاد آن كدام است؟ دوم، چرا افغانستان نتوانست در ده سال گذشته، با وجود حمايتهاي جامعه جهاني، همكاري هاي دوجانبه با پاكستان را گسترش داده و يا پاكستان را متقاعد به همكاري كند؟ سوم، سياست افغانستان در قبال پاكستان در مدت ده سال چگونه بوده است؟ چهار، آيا واكنش پاکستان در برابر امريكا و ناتو و تحريم كنفرانس بن دوم از سوي پاكستان امری غيرمنتظره است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 5 Dec 2011ساعت 20:50  توسط پهلوان  | 

شاكر مهريار

منبع: 8صبح

آقاي معنوي در مصاحبه‌ی خود با تلويزيون فارسي بي‌بي‌سي، در برنامه نوبت شما، به سخن‌ها و مواضع ضد و نقيض تكيه كرد. معنوي گفت: اول، حيثيت كميسيون انتخابات ابقا شده و رييس جمهوري دوباره مساله را به كميسيون انتخابات راجع كرده است. دوم، معنوي همچنان تاكيد كرد كه دادگاه خاص و مداخله قوه‌ي قضایيه و دادستاني كل در امور انتخابات، غيرقانوني بود و اكنون هم غيرقانوني است. سوم، آبرو و حيثيت رياست جمهوري بايد در نظر گرفته شود و نسبت به حكم رييس جمهوري وقع نهاده شود. چهارم، به خاطر احتياط بيشتر و لحاظ كردن مصالح و منافع ملي، كميسيون انتخابات، همان مواردي را كه دادگاه خاص بررسي كرده است، دوباره بررسي مي‌كند و اين مستلزم تغييراتي در نتايج انتخابات است. پنجم، معنوي دوباره تكرار كرد كه ابطلال نتايج انتخابات خواب است و محال است و جنون.

پس از آن كه آقاي كرزي نتايج انتخابات را نپذيرفت و ستره‌محكمه دادگاه خاص را تشكيل داد، در آن زمان رحمت‌الله نظري، معاون دادستاني كل به رسانه‌ها گفت:  «دادستاني كل افغانستان به مثابه مدافع منافع عمومي، آرزومند است كه دادگاه عالي كشور به لغو نتايج نهايي انتخابات و مجازات عاملان آن حكم صادر كند.» در پاسخ به اين اظهارات آقاي معنوي در كنفرانس مطبوعاتي خود چنين گفت: «هيچ نهادي صلاحيت ابطال انتخابات را ندارد و تلاش براي باطل كردن نتايج انتخابات خيال است و محال است و جنون
در هر دو اظهار نظر ديده مي‌شود كه مساله‌ی ابطال نتايج انتخابات است، نه ابطال انتخابات. چون در چارچوب انتخابات، سخن گفتن از ابطال انتخابات جاي نداشت و اصلا فاقد معنا است.  باتوجه به اين نكته، آقاي معنوي در مصاحبه‌ی خود با بي‌بي‌سي دوباره اظهار كرد كه ابطال نتايج انتخابات خواب و محال است و جنون. ولي من نكات متناقض سخنان معنوي را مي‌خواهم توضيح بدهم و نشان بدهم كه سخنان ايشان ديگر پايه‌هاي محكم ندارد.
مساله نخست اين است كه وقتي آقاي معنوي مي‌گويد دادگاه خاص غيرقانوني است و رييس جمهوري با رجعت دادن دوباره‌ي جنجال‌هاي انتخاباتي به كميسيون انتخابات، حيثيت حقوقي كميسيون انتخابات را احيا و ابقا كرده است، اعتبار چنداني ندارد. به چند دليل:
1-     
رييس جمهوري توانست انتخابات پارلماني را به يك رسوايي تمام عيار تبديل كند و با آبرو و عزت كميسيون‌هاي انتخاباتي و مديران و مسوولان آن بازي كند.
2-   
رييس جمهوري به واسطه‌ی ستره‌محكمه يك نهاد ديگر (دادگاه خاص) را براي بررسي مجدد انتخابات موظف كرد كه بدين وسيله تمام كاركردها و صداقت كميسيون‌هاي انتخاباتي و مديران آن را زير سوال برده در وظايف آنها مداخله كرد.
3-   
با تشكيل دادگاه خاص و بررسي‌هاي مجدد نتايج انتخابات و ابطال آن، مشروعيت پارلمان زير سوال رفت و شايد به دليل عدم تاييد كميسيون انتخابات، در حال تعليق باقي ماند كه در نهايت نتايج بررسي دادگاه خاص به كميسيون انتخابات راجع شد. در حالی كه كميسيون، مساله انتخابات را اختتام‌يافته مي‌دانست
4-   
از همه مهمتر اين كه اكنون، مساله دوباره به كميسيون انتخابات راجع شده است، و اما كميسيون انتخابات، بر مبناي بررسي‌هاي دادگاه خاص، دست به بررسي‌هاي دوباره مي‌زند. دادگاهي كه كميسيون آن را غيرقانوني مي‌داند. اين بدان معنا است كه بررسي‌هاي دادگاه خاص، اعتبار و ارجحيت فوق العاده‌اي براي كميسيون انتخابات دارد. چون در غير آن معنايي ندارد كه كميسيون، بر اساس بررسي‌هاي يك نهاد غيرقانوني، دست به بررسي‌هاي دوباره زده از قبل احتمال تغيير در نتايج انتخابات را اعلان كند.
بنابراين، اين كه آقاي معنوي مي‌گويد كميسيون انتخابات پيروز شده و دادگاه عالي اعتبار ندارد و غيرقانوني است، مصداق ندارد؛ چون همين اكنون كميسيون انتخابات به رهبري آقاي معنوي بر اساس و مبناي بررسي‌هاي دادگاه خاص، دست به بررسي‌هاي دوباره زده مطالبات رييس جمهوري را از آدرس كميسيون انتخابات با ظاهر مشروع، اما بر خر مراد نامشروع سوار مي‌كند. اين دليل نمي‌شود كه هم دادگاه خاص را غيرقانوني بدانيم و هم براساس بررسي‌هاي آن دست به بررسي مجدد زده در نتايج انتخابات تغيير بياوريم. پس واقعيت اين است كه كميسيون انتخابات به صورت مضحكي به مداخله رييس جمهوري، ستره‌محكمه، دادگاه خاص و ساير امور غيرقانوني، تسليم شده همكاري مي‌كند. اما پارلمان و نهاد نمايندگي از مردم، به توپ ميدان بازي مضحك سياست در افغانستان بدل شده و به نوعي اهميت‌زدايي و به تمسخر گرفته شده است. چنانچه معنوي با بي‌بي‌سي گفت: «توپ حالا در ميدان ما است
مساله دوم اين است كه بر خلاف گفته‌هاي آقاي معنوي كه مي‌گفت هيچ نهادي و هيچ‌كسي نمي‌تواند نتايج انتخابات را ابطال كند، اكنون خود ابطال نتايج انتخابات را به رسميت شناخته در اين راستا عملا همكاري مي‌كند. پس، ابطال نتايج انتخابات، نه تنها كه خيال و محال و جنون نيست، بلكه واقعيتي است كه همين حالا عرض وجود كرده است.
اصولا ابطال نتايج انتخابات به چه معنا است؟ به لحاظ منطقي، هرگاه كسي حكم كند و يا فرضيه‌اي را مطرح كند مبني بر اين كه (مثلا) تمام زاغ‌ها سياه‌اند و اما بعد از تحقيق و بررسي در يك گوشه‌اي از دنيا، يك زاع سفيد ديده شود، حكم و فرضيه فوق باطل است. يعني اين فرضيه ديگر درست نيست كه بگوييم: همه زاغ ها سياه‌اند. بنابراين، حالا بر اساس يك بحث منطقي، كميت تغيير در نتايج انتخابات مهم نيست، بلكه اين مساله مهم است كه لاجرم آقاي معنوي حاضر در تغيير نتايج انتخابات شده است؛ يعني اعمال تغيير در نتايج قبلي انتخابات، به معناي ابطال و عدم درستي نتايج قبلي است.
به ياد داشته باشيم كه وقتي از «نتيجه‌ي انتخابات» سخن مي‌گوييم، از يك كليت سخن مي‌گوييم كه معرفي‌كننده‌اي سرانجام يك فرايند است. ماهيت اين كليت، يك ماهيت تركيبي است كه وابسته به هر گونه تغيير كمي در عناصر و جزیيات كمي-كيفي خود است. بنابراين، هرگونه تغيير در تركيب اين كليت (نتيجه‌ي انتخابات)، به هر ميزاني كه باشد، چه پنج نفر و چه صد نفر، به معناي تغيير در نتيجه‌ي انتخابات است. تغيير در نتيجه‌ي انتخابات، به معناي ابطال نتايج قبلي انتخابات، و تلاش براي دست يافتن به نتايج جديد است. به بيان ديگر، با بررسي دوباره آرا در كميسيون انتخابات و لحاظ كردن تغييرات در نتايج انتخابات، در حقيقت امر، به معناي ابطال نتايج قبلي است (در حالي كه مسوولان كميسيون‌هاي انتخاباتي، در اظهارت قبلي خود، مساله انتخابات را همواره اختتام يافته تلقي مي‌كردند). هر آنچه بعد از بررسي مجدد، كه مبتني بر بررسي‌هاي دادگاه خاص صورت مي‌گيرد، به دست بيايد در حقيقت عبارت از «نتيجه‌ي جديد» انتخابات است كه في‌نفسه دالي بر بطلان نتيجه‌ي قبلي است
بنابراين، مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه مداخله‌ی رييس جمهور كرزي در امور انتخابات و تشكيل دادگاه خاص، نه تنها كه به نتايج مطلوب خويش دست يافته‌اند؛ بلكه در نهايت امر، اعلام ابطال نتايج انتخابات را نيز به‌واسطه شخص معنوي انجام خواهند داد. چنانچه آقاي معنوي در مصاحبه‌هاي اخير خود بارها متذكر شده است، واضح و روشن است كه ايشان نيز حاضر است دست به ابطال نتايج انتخابات بزند. اين گونه، هم پارلمان كشور به يك بازيچه بدل شده است؛ هم كميسيون انتخاب براي هميشه اعتبار حقوقي خود را از دست داده است؛ هم ارگ رياست جمهوري و حلقات گرداننده‌ي آن، ثابت كردند كه همه چيز را در كنترول دارند و مي‌توانند ديگران را سر جاي‌شان بنشانند و قوانين كشور را دَور بزنند؛ و هم بي‌باوري همگاني نسبت به شفافيت مكانيزم‌هاي تغيير و توزيع قدرت يا انتخابات، نهادينه مي‌شود و «بدفرهنگي» سياسي حاكم مي‌گردد.

 

+ نوشته شده در  Thu 18 Aug 2011ساعت 15:14  توسط پهلوان  | 

گاهي كه به مفاهيمي مثل «وطن دوستي» و «خدمت به وطن» ميانديشم، از بس اين مفاهيم در افغانستان به مسخره كشيده شده اند، خندهام ميگيرد و ياهم ناراحت و غمگين ميشوم. در بسياري از كشورها، سياست و سياستمداري با محوريت وطن و خدمت به وطن، پيوند خورده است. سياستورزي بر مدار احساس ملي و منافع ملي و مردم چرخيده است. هيچ لازم نيست به كتابهاي فلسفه سياسي اروپايي مراجعه كنيم، در اين سوي دنيا، در آن لشكر جزاير در دل اقياس، كشور فيليپين و چهار اطراف اش نگاه كنيم. اين كشور سالها مستعمره بوده، فرهنگ و زبان و مذهب در آن به شدت در جريان سالهاي استعمار متحول و ديگرگون شده است. البته كه از نعمت تندروي اسلامي نيز بينصيب نيست، گروه اسلامگراي تندرو به نام ابوسياف در همين كشور فعاليت ميكند. اما، خدا را شكر كه زور ندارد، اگر نه حالا چندين عدد ملاعمر فيليپيني نيز داشتيم.

اين كشور، طمع تلخ خودكامگي و ديكتاتوري را نيز چشيده است. ولي، شاهد ظهور بزرگترن جنبش خشونت پرهيز نيز بوده است. بنيتو آكينو، بزرگترين رهبر دموكراسي خواه در اين كشور بود كه در نهايت از جاناش در راه آزادي و سرنگوني ديكتاتوري مايه گذاشت.

آهان، حرف از وطن دوستي و خدمت به وطن بود. چند جملهاي از نامه آقاي آكينو را بخوانيم.

بنيتو آكينو، رهبري اپوسيون مخالف ديكتاتور فيرديناند ماركوس، در 25 آكست 1973، در نامهاي به پسرش سيميَن كجونكو آكينو يا همان ناي ناي آكينو، چنين مينويسد: «تنها نصيحتي كه ميتوانم برايت بكنم اين است كه با عزت زندگي كن و پيرو وجدانت باش. هيچ ملتي در جهان، بزرگتر از سرزمين مادري ما نيست. هيچ مردم بزرگتر از مردم خود ما نيست. از تهي دل، با تمام توان و قدرت، به آنها خدمت كن. پسر ام، توپ در حال حاضر به دست خودت هست.»

جالب اينجا است كه همين ناي ناي آكينو در سال 2010 رييس جمهور فيليپين شد. و اما داستان پدر تيزبين و وطندوست ناي ناي!

بيتو آكينو، بزرگترين جنبش عدم-خشونت يا خشونت پرهيز را در در برابر ديكتاتوري ماركوس در فيليپين رهبري ميكرد كه در نهايت منجر به سرنگوني ماركوس شد. البته، اين تحول سياسي،  پسانها به نام انقلاب زرد معروف گشت. به هرحال، انقلاب زرد، بهار دموكراسي در فيليپين را جشن گرفت و ماندگار ساخت. ولي سناتور آكينو كه در امريكا در تبعيد زندگي ميكرد، در 21 آگست 1983 براي مبارزات سايسي و رود به رقابتهاي انتخاباتي دوباره به فيلپين بازگشت. اما به محض پاگذاشتن به خاك كشورش، در ميدان هوايي بين المللي فيليپين (فرودگاه مانيل) توسط ماموران ماركوس كشته شد.

پس قتل آكينو، همسرش، خانم كوارزون آكينو، رهبري اپوزسيون را برعهده گرفت. در نهايت، خانم كوارزون آكينو، از سال 1986 تا 1992 سمت رياست جمهوري فيليپين را به دست گرفت. خانم آكينو، نخستین رئیس جمهور زن در تاریخ قاره آسيا و کشور فیلیپین است. بگذريم.

ميخواهم اين را بگويم كه آيا در افغانستان، سياست مداران، شاهان و ساير سردمداران قدرت، به فرزندانشان چنين نصيحتي كرده اند و خواهند كرد؟ خوب است طي يك سفر براي يافت جملههاي مشابه، به تاجالتواريخ، كتاب خاطرات امير عبدالر خان، اميرآهنين افغانستان، مراجعه كنيم!

 

+ نوشته شده در  Sun 12 Jun 2011ساعت 17:54  توسط پهلوان  | 

با استقرار و دیرینه شدن پاردایم مدرنیزم در غرب و تجربه‌ی پس‌لرزه‌های آن در شرق و جهان سوم، گفتمان جدیدی تحت نام پُست‌مدرنیزم وارد عرصه فکری در اروپا شد. صرف نظر از پرداختن به مبانی فلسفی پست‌مدرنیزم و تمهیدات آن، در کلیت امر توانست موجی از گرایش فکری را رقم بزند و رشته‌های دانش و در کل علوم انسانی را به لحاظ موضوع، روش‌شناسی و منابع معرفت‌شناختی، متاثر سازد. ولی حالا بحث این نیست که گفتمان پست‌مدرن چه بود و چه پیامدهای فکری را در عصر ما بر جای گذاشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 22 Feb 2011ساعت 11:28  توسط پهلوان  | 

... اسماعیل خان در حالی این اظهارات را انجام می‌دهد که بسیاری از رسانه‌های وابسته به ایران و حلقات سیاسی متمایل به طالبان و کشورهای همسایه با به میان کشیدن «نگرانی کشورهای منطقه»، به گونه‌ای با ایجاد پایگاه‌های دایمی امریکا در افغانستان مخالفت نشان دادند. من که قبلاً ایجاد پایگاه‌های دایمی امریکا در افغانستان را، مطابق ضرورت‌های استرایک افغانستان، بدیهی خوانده بودم، اینک به علت‌شناسی سخنان اسماعیل خان و سایر افراد و نهادهای هم‌سو با این دیدگاه، می‌پردازم.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sat 19 Feb 2011ساعت 9:53  توسط پهلوان  | 

... با توجه به نیازمندهای یاد شده و آسیب‌پذیری مطلق افغانستان، قراداد استراتژیک با آمریکا و ایجادهای پایگاه‌های نظامی دایمی در افغانستان، یک فرصت تاریخی برای افغانستان است که بایستی نسبت به آن با عقلانیت استراتژیک برخورد شود. افغانستان با استفاده از این فرصت، علاوه بر آن که امنیت خارجی اش ضمانت می‌شود، می‌تواند نهادها و ساختارهای امنیتی خود را تقویت کرده مسوولیت امنیت داخلی را موفقانه به دست بگیرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sun 13 Feb 2011ساعت 9:32  توسط پهلوان  | 

اختلاف نظر در این موارد بیش از همه متاثر از فهم ما از طالبانیزم و تاریخ آن در افغانستان است. وقتی من مفهوم طالبان نرم را دارای بار معنایی درست خواندم، دلیل ام این بود که مراد از طالبان نرم، اشاره به بافت فرهنگی و اجتماعی دارد که طالبان به لحاظ فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، و زیبایی شناختی از آن تغذیه می‌کنند و نیز نخبگان سیاسی و متنفذین خاصی در این بافت فرهنگی و اجتماعی بر اساس تعلقیت‌های خاص اجتماعی و ایدلوژیک در همسویی رسمی و غیررسمی با طالبان قرار دارند؛ اما الزاماً عضو گروه طالبان نیستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 24 Jan 2011ساعت 11:32  توسط پهلوان  | 

در شماره مسلسل 1036 روزنامه 8صبح مقاله‌ای تحت عنوان «طالبان سخت، طالبان نرم» از محمد محق به نشر رسید. محق نویسنده‌ای است که نوشته‌هایش همواره با مایه‌های فکری و تیوریک قابل قدری عرضه شده ساحات پنهان از دید رسانه‌ها و تحلیل‌گران را مورد تامل قرار می‌دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 24 Jan 2011ساعت 10:7  توسط پهلوان  | 

نامزدی سیماسمر برای جایژه صلح نوبل 2009 و 2010، یک حادثه‌ی تاریخی و ملی برای افغانستان بود که رسانه‌های خارجی و بسیاری از رسانه‌های منطقه‌ای آن را پوشش گسترده داده و نهادهای معتبر صلح مثل انستیتیوت صلح ناروی پیش بینی کرد که برنده‌ی جایزه صلح نوبل 2010 به گمان اغلب داکتر سیما سمر می‌باشد. هرچند داکتر سمر برنده جایزه صلح نوبل نشد، اما نفس نامزدی برای این جایزه، از اهمیت فراوان در تاریخ افغانستان برخوردار است. اما این مساله چرا در داخل افغانستان بازتاب چندانی نداشت؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sun 10 Oct 2010ساعت 16:16  توسط پهلوان  | 

نقدی بر مقاله «همگانی سازی وضعیت اضطرار»

حادثه‌ی روز جمعه (۲۲ اسد ۱۳۸۹)، حادثه‌ای غم انگیزی بود. برخلاف آمارهای غلط رسانه‌ها متاسفانه عده‌ای زیادی کشته و زخمی شدند و خانواده‌های زیادی به ماتم نشستند. مطابق آمارهای ابتدایی، 23 نفر کشته و بیش از 35 نفر زخمی شدند. حادثه روز جمعه و یا منازعه میان مردم محل و کوچی‌ها، هرچیزی که بود اتفاق افتاد، و اما بیشتر از همه تحلیل‌ها، گزارش‌ها و خبرهای این حادثه تکان دهنده بودند. تمام این مسایل را می‌توان تحت عنوان بازنمایی رسانه‌ای حادثه، بررسی کرد. اما، بازنمایی تنها (و تنها) بازنمایی محض نیست، بلکه نوعی تفکر و نوعی چشم‌انداز نیز است که در صورت پردازش و صورت‌بندی غیرمسوولانه‌ی آن، می‌تواند خطرناک و تهدیدکننده باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 25 Aug 2010ساعت 10:13  توسط پهلوان  |